مرتضى راوندى
506
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بعد از اين خلوت ، روش خود را بدل ساخت و به جاى اقامه نماز و مجلس وعظ به سماع نشست و چرخيدن و رقص بنياد كرد و بهجاى قيلوقال مدرسه و بحث ، گوش به نغمهء جانسوز نى و ترانههاى دلنواز رباب نهاد . » « 1 » تعبد و تقليد : شمس دشمن تعّبد و تقليد بود و آرزو داشت كه مردم آنچه را كه مىشنوند و مىخوانند ، قبل از قبول به محك عقل بيازمايد و از دنبالهروى و تقليد ، اجتناب كنند ؛ و در مورد خود ، تاكيد مىكند كه هرگز مقلد نبوده است ، بلكه همواره جستجوگرى مشكلپسند و انعطافناپذير به شمار مىرفته است . « اين داعى مقلّد نباشد . بسيار درويشان عزيز ديدم و خدمت ايشان دريافتم ، و فرق ميان صادق و كاذب هم از روى قول ، و هم از روى حركات ، معلوم شده ، تا سخت پسنديده گزيده نباشد ، دل اين ضعيف به هرجا فرود نيايد ، و اين مرغ هردانه را برنگيرد . » شمس و بسيارى از صوفيان زيارت « كعبه دل » را بر كعبهء گل ترجيح مىدهند ، چنان كه با يزيد بسطامى « . . . به حج مىرفت و او را عادت بود كه در هر شهرى كه در آمدى ، اول ، زيارت مشايخ كردى ، آنگه كار ديگر ، سيد ، به بصره به خدمت درويشى رفت ، درويش گفت : « يا ابا يزيد كجا مىروى ؟ گفت : « به مكه به زيارت خانهء خدا » گفت : « با تو زاد راه چيست ؟ « گفت : دويست درم » گفت : « برخيز و هفتبار گرد من طواف كن و آن سيم را به من ده . » - با يزيد برجسب و سيم بگشاد از ميان ، بوسه داد و پيش او نهاد . - درويش گفت : « آن خانهء خداست و اين دل من هم خانهء خداست ، اما بدان خدايى كه خداوند آن خانه است و خداوند اين ، كه تا آن خانه را بنا كردهاند ، در آن خانه درنيامده است ، و از آنروز كه اين خانه را بنا كرده . از اين خانه خالى نشده است . » ( مقالات 320 ) بارها گفتهام كه فاش كنم * هرچه اندر زمانه اسرار است ليك از چشم زخم و بيم جفا * بر زبانم نهاده مسمار است ( مولوى ، افلاكى ، 3 / 282 ) زبان كه طوطى گوياست با هزار بيان * ز صد يكى نكند سِرّ حالِ دل تقرير قلم كه چوب زبانست و بستهبند به بند * چگونه سير دل عاشقان كند تحرير ( مولوى ، افلاكى ، 3 / 283 ) مولانا به سائقه زندگى علمى و دينى و عرفانى در خط شعر گفتن نبود و تا سن 38
--> ( 1 ) . فروزانفر : احوال و زندگى مولانا جلال الدين محمد ، تهران 1315 ، ص 70 - 69 .