مرتضى راوندى

496

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

« سيه گوش را گفتند ترا ملازمت صحبت شير ، به چه وجه اختيار افتاد ؟ گفت : تا فضلهء صيدش مىخورم و از شر دشمنان در پناه صولت او زندگانى مىكنم . گفتند اكنون كه به ظلّ حمايتش درآمدى و به شكر نعمتش اعتراف كردى ، چرا نزديكتر نيايى تا به حلقهء خاصانت درآرد ، و از بندگان مخلصت شمارد ؟ گفت : همچنان از بطش « 1 » او ايمن نيستم . اگر صد سال گبر آتش فروزد * به يك دم كاندرو افتد بسوزد و افتد كه نديم حضرت سلطان را زر بيايد و باشد كه سر برود و حكما گفته‌اند ، از تلوّن طبع پادشاهان برحذر بايد بودن ، كه وقتى به سلامى برنجند و ديگر وقت به دشنامى خلعت دهند ، و آورده‌اند كه ظرافت بسيار كردن ، هنر نديمانست و عيب حكيمان . تو بر سَرِ قَدرِ خويشتن باش و وقار * بازى و ظرافت به نديمان بگذار سعدى گاه به اقتضاى زمان ، زبان به مدح رجال و شخصيتهاى سياسى عصر گشوده و با دادن پند و اندرز آنان را به مسئوليت خطيرى كه به‌عهده دارند آگاه ساخته است ، از جمله در ضمن قصيده‌اى خطاب به مجد الدين كه در سال 680 حكومت شيراز را به‌عهده داشت گويد : جهان بر آب نهاده است و زندگى برباد * غلام همت آنم كه دل بر او ننهاد جهان نمانَد و خرّم ، روان آدميى * كه بازماند از او در جهان به نيكى ياد بر آنچه مىگذرد ، دل منه كه دجله بسى * پس از خليفه بخواهد گذشت در بغداد گرت ز دست برآيد چو نخل باش كريم * ورت نصيب نيفتد چو سرو باش آزاد در قصيده‌اى در ستايش علاء الدين عطاملك جوينى مؤلف تاريخ جهانگشا و برادر صاحب ديوان ، كه حاكم عراق عرب و خوزستان بود ( 623 - 681 ) اين ابيات آمده است : اگر همين خور و خوابست حاصل از عمرت * به هيچ كار نيايد حياتِ به بيحاصل « 2 » ثناى طولِ بقا هيچ فايده نكند كه در مواجه گويند راكب « 3 » و راجل « 4 » * بلى ثناى جميل آن بود كه در خلوت دعاى خيز كنندت ، چنان كه در محفل در ضمن مدح اتابك سلجوقشاه بن سلغر ( 661 - 662 ) اين ابيات عبرت‌انگيز را سروده است : جهان نماند و آثار معدلت ماند * به خير كوش و صلاح و به نام كوش و كَرَم

--> ( 1 ) . غضب و خشم ( 2 ) . ممكن است ( 3 ) . سوار ( 4 ) . پياده