مرتضى راوندى

492

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

حكايت : « توانگرى بخيل را پسرى رنجور بود ، نيكخواهانش گفتند كه ختم قرآن كن يا بذل و قربان ، باشد كه خداى تعالى شفا بخشد ، لختى به انديشه فرورفت و گفت ، ختم قرآن اولى است كه گلّه دور است . صاحبدلى بشنيد و گفت ختمش به‌علت آن اختيار آمد كه قرآن بر سر زبانهاست و زر در ميان جان . در حكايت ديگر وضع بىنوايان و درويشان زمان تشريح شده است . حكايت : قصابى را درمى چند بر صوفيان گرد آمده بود ، هرروز مطالبت كردى و سخنهاى باخشونت گفتى ، اصحاب از تعنّت او شكسته‌خاطر مىماندند و جز از تحمل چاره نبود . صاحبدلى در آن ميان بود گفت : نفس را به طعام وعده دادن آسان‌تر است كه قصابى را به درم . در حكايت ديگر از قول صاحب‌نظرى ، در مزيت خويشتن‌دارى مىگويد : « . . . به درويشى مردن به كه حاجت پيش كس بردن . . . » حقا كه با عقوبت دوزخ برابر است * رفتن به پايمردى همسايه در بهشت سعدى در ضمن حكايتى در باب دوم گلستان ، پرده از روى تزوير و رياى عوام‌فريبان و رياكاران عصر خود برمىدارد و به كسانىكه : ترك دنيا به مردم آموزند * خويشتن سيم و غله اندوزند با فصاحت تمام حمله مىكند : و در گلستان هنگام توصيف « جدال سعدى با مدعى » از اختلاف عظيم طبقاتى و مفاسدى كه از آن ناشى شده است سخن مىگويد و از مدعى مىپرسيد : « هرگز ديدى . . . بينوائى در زندان نشسته يا پرده معصومى دريده و يا دستى از معصم ( يعنى از مچ دست ) بريده الا به‌علت درويشى . . . اغلب تهيدستان دامن عصمت به معصيت آلايند و گرسنگان نان ربايند . . . » با اين بيان ، سعدى هفت قرن پيش نشان داده كه ريشهء اكثر انحرافات اجتماعى نيازهاى اقتصادى است . سعدى از مبارزات تعصب‌آميز و خودخواهى و جمود و عدم تحمل عقايد و نظريات ديگران ، به زشتى ياد مىكند : يكى جهود و مسلمان نزاع مىكردند * چنان كه خنده گرفت از حديث ايشانم به طيره گفت مسلمان گر اين قبالهء من * درست نيست خدايا جهود ميرانم جهود گفت به تورات مىخورم سوگند * اگر خلاف كنم همچو تو مسلمانم گر از بسيط زمين عقل مُنعَدِم گردد * به خود گمان نبرد هيچكس كه نادانم