مرتضى راوندى

485

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مىكند : « تصور نمىرود كه هيچيك از شعرا و ادباى عالم ، بر ملت همزبان خود آن اندازه كه سعدى بر روح و زبان و ذوق و فكر ملت ايران و عامهء فارسىزبانان تسلط دارد ، استيلاى ادبى داشته باشد . « 1 » » سعدى اهل مداهنه و تملق‌گويى خداوندان قدرت نبود ، وى خطاب به ابو بكر بن سعد بن زنگى مىگويد : تو خوشبخت و شادمان باش كه در عهد من زندگى مىكنى و از بركت اين اقبال ، نامت در صحيفهء ايام پايدار خواهد ماند : هم از بخت فرخنده فرجام تست * كه تاريخ سعدى در ايام تست كه تا بر فلك ماه و خورشيد هست * در اين دفترت نام جاويد هست « سعدى در بغداد ضمن تكميل تحصيلات به صحبت ابو الفرج ابن جوزى ( عبد الرحمن ابن يوسف ) نائل آمد و همچنين محضر شهاب الدين عمر سهروردى را دريافت ؛ پس از آن از بغداد راه سفر پيش گرفت و به شام و حجاز رفت و زيارت حج به‌جا آورد ، در شام يك‌چند به وعظ و تذكير و گفتگو با علما و عرفاى زمان پرداخت و در عهد سلطنت اتابك ابو بكر ابن سعدى به شيراز بازآمد . بوستان و گلستان را به نام ابن اتابك و همچنين به نام پسرش سعد ابن ابو بكر تأليف نمود . بعد از زوال دولت سلغريان ، باز سعدى از شيراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت ( حدود سال 662 ه . ق ) و ظاهرا در بازگشت از اين سفر بود كه از طريق آسياى صغير به آذربايجان رفت و مورد تكريم شمس الدين جوينى و برادرش عطاملك جوينى قرار گرفت ؛ و داستان ملاقات او با همام تبريزى كه تذكره‌نويسان گفته‌اند - اگر درست باشد - بايد در همين اوقات اتفاق افتاده باشد ، و احتمال مىرود كه سفر او به آسياى صغير و ملاقات او با جلال الدين رومى نيز كه بعضى از تذكره‌نويسان گفته‌اند ، در همين اوقات واقع شده باشد . در مراجعت شيراز ، شيخ كه مورد تكريم و تعظيم بزرگان فارس بود ، بنابر مشهور ، عزلت گزيد و در زاويه‌يى به خلوت و رياضت مشغول گشت ، در آثار سعدى اشاراتى به مسافرتهاى او در يمن ، بلخ ، باميان ، هند و كاشمر هست ، كه احتمالا ادّعاى صرف و براى صحنه‌سازى حكايات موضوعهء اوست . اواخر عمر سعدى در شيراز گذشت و بنابر مشهور ، در زاويّه خويش كه اكنون « سعديّه » خوانده مىشود ، مدفون گشت . تخلّص سعدى ظاهرا منسوب است به نام سعد زنگى ، و هرچند شعرى در مدح او در آثار سعدى در دست نيست ، به احتمال قوى به سبب انتساب خود و پدرش به دستگاه ابن اتابك ،

--> ( 1 ) . عباس اقبال آشتيانى : تاريخ مفصل ايران ( از استيلاى مغول تا اعلام مشروطيت ) ، ج 2 ، ص 543 .