مرتضى راوندى
478
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
دختر پديد آورد ، تا او در دست جنون زبون شد ، و اطّبا از معالجت آن فروماندند ، و منجّمان و معزمان ، در تنجيم و تعزيم انواع مجاهدت تقديم نمودند « 1 » . ابليس از گوشهء خانه آواز داد كه علّت « 2 » او را حمايل سارا « 3 » بايد و مراعات دم برصيصا . چون اين ندا را بشنيدند ، دختر را آراسته با جمعى زنان به صومعهء برصيصا آوردند . برصيصا چون آن جمال را بديد دل در بر او طپيدن گرفت ، و ابليس تلبيس كردن گرفت . و دم برصيصا مؤثّر آمد . چون صومعه خالى شد ، برصيصا پيش دختر آمد ، و ساعتى خود را نگاه داشت ، و عاقبت خود را در ساعد سيمين ، چون ماهى سيم بديد . زمزم دست « 4 » بر ساق او نهاد و زهد برطاق « 5 » . چون روزى چند از وصال او تمتّع گرفت ، دختر حامله شد ، و اثر حمل ظاهر شد . ابليس او را گفت : اگر سلطان خبر يابد كه دختر از تو حامله شده است ، تو را زنده نگذارد . برصيصا گفت : تدبير چيست ؟ گفت : آنكه دختر را بكشى و گويى كه به مرد و به خاك دفن كردم . برصيصا دختر را بكشت و دفن كرد . ابليس به نزد پادشاه آمد و گفت : « فلان زاهد با دختر تو زنا كرد و دختر بار گرفت و بكشت و به خاك دفن كرد و اگر باور نداريد ، خاك بكاويد تا معلوم شود . چون معتمدان پادشاه بيامدند و تفحص كردند ، همچنان بود ، او را بگرفتند و به استخفاف به شهر بردند و دارى بزدند . ابليس پيش برصيصا آمد و گفت : « اگر از اين ورطه هلاك خلاص مىخواهى ، مرا سجده كن تا من تو را از اين واقعه خلاص دهم » آن بدبخت ابليس را سجده كرد ، چندانكه از دايرهء ايمان برفت ابليس او را گفت : من از تو بيزارم ، او را بازگذاشت و برفت ، و آن جماعت او را صلب كردند ، و بعد از چندان مجاهده ، بىايمان برفت « 6 » هوشيارى منصور خليفهء عباسى : « آوردهاند كه وقتى يكى از صرّافان بغداد به امير المؤمنين
--> ( 1 ) . كوششها كردند . ( 2 ) . بيمارى ( 3 ) . حمايل به معنى آنچه برگردن مىآويزند ، و سارا يا ساره زن حضرت ابراهيم و مادر اسحاق است . مقصود از حمايل سارا گويا دعا يا نوشتهاى است كه ساره به گردن مىآويخته ، دربارهء ساره آمده است كه ملك مصر خواست كه دست به سوى او يازد ، دستش خشك شد امّا به دعاى ساره شفا يافت . ( 4 ) . دست زهد را به زمزم ( آب زمزم در مكّه كه متبرك و شفابخش است ) تشبيه كرده است . ( 5 ) . زهد را فراموش كرد . ( 6 ) . همان كتاب ، ص 313 تا 318 .