مرتضى راوندى

470

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

حكايت به عهدهء خواننده است ، اما گاهى هم در پايان برخى از داستانها ، خود را از اخذ نتيجه كه همراه با تذكارى صريح است ناگزير مىبيند . در پايان داستان سياوش و كشته شدن وى به دست « گرسيوز » و كيفر يافتن « سودابه » مىنويسد : « و اين حكايت مرعقلا را تنبيه است تا در عقود و عهود طريق وفا سپرند و اگر ز راه وفا دور شوند به و بال آن ماخوذ گردند . » عوفى از اظهار عقيده در بيان تاريخ و انتقاد وقايع تاريخى هم خوددارى نمىكند ، چنان كه در نقل داستانهاى شاهنامه دربارهء پرورده شدن زال در آشيانه سيمرغ صريحا مىگويد : « عجم اينجا حكايتى كنند كه همانا به عقل نسبتى ندارد و از طريق معقول و شيوهء معهود دور است . فامّا چون مشهور است و در شاهنامه و ديگر كتب مسطور ، از ايراد آن چاره نيست . . . » « 1 » ايجاز پسنديده : از جمله دبيران كه در ديوانهاى انشاء به صناعت كتابت مخصوص بوده‌اند و ايجاز و اختصار در كلام ، محمود و پسنديده داشته‌اند ، هيچ‌كس فتحنامه موجزتر از آن ننبشته بوده است كه طاهر ذو اليمينين نبشت ، و در آن وقت كه با على عيسى در عقبهء حلوان مصاف مىكرد چون على عيسى را بكشت . در آن حال به حضرت مرونامه نبشت كه مضمون آن نامه بيش از اين نبود كه « بنده كمتر ، طاهر ، موقف خلافت را زمين بوس مىكند در حالتىكه سر على عيسى پيش او نهاده بود و انگشترين او در انگشت كرده و السلام . » و اين ايجازى به غابت محمود است و بدين سخن مجمل ، جملگى فتح و ظفر معلوم شد و به زيادت احتياج نبود . » اينك نمونه‌يى چند از آثار منثور عوفى را از جوامع الحكايات نقل مىكنيم : ملامت فرزند : « امام اعمش ، رحمة اللّه عليه روزى از خانه بيرون آمد تا جماعت شاگردان را سبق گويد و مىخنديد ، او را گفتند : « چرا مىخندى ؟ گفت : « دختركى دارم پنج ساله ، اين ساعت مىخواستم كه به نزديك شما بيرون آيم دامن من بگرفت و آرزويى ميخواست ، گفتم ندارم روى سوى مادر كرد و گفت ، آخر در همه عالم هيچ‌كس ديگر نيافتى كه

--> ( 1 ) . گزيدهء جوامع الحكايات و لوامع الروايات سديد الدين محمد عوفى ، به كوشش دكتر جعفر شعار ، ص 5 به بعد .