مرتضى راوندى
467
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شراب وصل تو بسيار خوردهام چه عجب * اگر كنون ز غم فرقتم خمار كند ز روزگار بدين روزگار افتادم * چنين ستمها بر مرد روزگار كند . . . بلى چو دامن برچيند از كسى دولت * زمانه خون دلش زود در كنار كند . . . چو مرد را هم بىاختيار بايد زيست * عجب نباشد اگر مرگ اختيار كند به كردگار پناهيدهام كه چارهء من * اگر كسى نكند فضلِ كردگار كند » « 1 » نمونههاى ديگر از نثر او : منشور ولايت جند : چون ايزد جلّت قدرته و علّت كلمته به كمال قدرت مشيّت و وفور موهبت و عطيّت خويش ابواب خزانهء تؤتى الملك من تشاء بر ما گشاده است ، و براى امر طاعتدارى و نفاذ فرمانبردارى ما در ميان جملهء عالميان و كافهء آدميان ، نداى و اولى الامر منكم در داده ، و مقاليد تقلّد « 2 » ملك جهان و زمام تصرف كار جهانيان بفرط عنايت و حسن رعايت ما سپرده ، و منصب ما بدرجهء نسبت ظلّ اللّه برده ، به موجب اين مقدمات و مقتضى اين كلمات در ذمّت عقل ما لازم است كه خويشتن را ملازم درگاه حمد ايزدى داريم ، و نقش الّشفقة على خلق اللّه بر صحيفهء دل و صفحهء خاطر بنگاريم ، و براى استدامت « 3 » استقامت مملكت خويش و استبقاء « 4 » عطا و موهبت بارى تعالى بر قضيّت الّشكر قيد النعمة در وظايف شكر و سپاس هيچگونه قصور و احتباس « 5 » جايز نداريم ، و هيچ دقيقه از دقايق انتظام امور عالم و التيام مصالح بنى آدم مهمل نگذاريم ، و بر محافظت شرايط حفظ بلاد و عباد و مراقبت حدود صلاح و فساد توفّر نماييم ، و در ترفيه حال و تطييب بال خلايق بيفزاييم ، و به هيچ وقت از ترشيح « 6 » نهال معدلت و تفتيح « 7 » راه مرحمت فارغ نباشيم ، و هر شهرى را در ارجاء و انحاء « 8 » گيتى و هر طرفى را از اطراف و اكناف دنيا - كه بخطبه و سكهء ما مزيّن است و ذات مبارك ما رعايت مصالح آن رعايا را معيّن ، بنايبى كه با نوار عقل و بصيرت خويش مهتدى باشد و به آثار عدل و مرحمت ما مقتدى ، بسپاريم و آن جماعت را بواسطهء حسن اشفاق و مكارم اخلاق آنكس در ظلّ رأفت و كنف عاطفت خويش آريم .
--> ( 1 ) . مأخوذ از مقدمهء التوسل الى الترسل و حواشى لباب الالباب و سبكشناسى ملك الشعراى بهار ، ج 2 . ( 2 ) . قبول و پذيرفتن ( 3 ) . پايدارى ، استوارى ، دوام داشتن ( 4 ) . باقىماندن ، پايدارى ( 5 ) . بازايستادن ( 6 ) . پروراندن ، اصلاح نمودن ( 7 ) . گشادن ، گشاده داشتن ( 8 ) . ارجاء و انحاء اطراف و جوانب