مرتضى راوندى

442

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

از جاى چو مار حلقه ، برجست * در حلقهء زلف كعبه زد دست مىگفت گرفته حلقه بر در * كامروز منم چو حلقه بر در در حلقه عشق جانفروشم * بىحلقه او مباد گوشم . . . يا رب به خدائى خدائيت * وانگه به كمال پادشاهيت كز عشق به غايتى رسانم * كو ماند اگرچه من نمانم گرچه ز شراب عشق مستم * عاشقتر از اين كنم كه هستم « 1 » نظامى گنجوى در زمره شعرا و گويندگانيست كه به امور تربيتى و اخلاقى و اجتماعى دوران خود توجه فراوان كرده و در تمام آثار خود ، هرجا مقتضى ديده نسل جوان را به مسائل و مشكلاتى كه در جريان زندگى بايد به آنها توجه كنند آگاه ساخته است . در سطور زير نمونه‌اى چند از تعاليم حكمى و اخلاقى او را ذكر مىكنيم ؛ در خسرو و شيرين ، خطاب به فرزند خود مىگويد : بِبين اى هفت‌ساله قرة العين « 2 » * مقام خويشتن در قاب قوسين « 3 » مَنت پروردم و روزى خدا داد * نه بر تو نام من ، نام خدا باد در اين دور هلالى شاد مىخند * كه خنديديم ما هم روزكى چند از ليلى و مجنون : اى چارده ساله قُرةُ العين * بالغ نظر علوم كونين آن روز كه هفت‌ساله بودى * چون گل به چمن حواله بودى اكنون كه به چارده رسيدى * چون سرو به اوج سركشيدى غافل منشين نه وقت بازى است * وقت هنرست و سرفرازيست دانش طلب و بزرگى آموز * تا بِه نِگَرند روزت از روز چون شير به خود سپه شكن باش * فرزند خصال خويشتن باش دولت‌طلبى سبب نگه دار * با خلق خدا ادب نگه دار و آن شغل طلب ز روى حالت * كز كرده نباشدت خجالت

--> ( 1 ) . دكتر ذبيح إله صفا ، تاريخ ادبيات در ايران ، ج ، 2 ، ص 798 تا 824 ( به اختصار ) ( 2 ) . نور چشم ( 3 ) . كمان ، برج فلكى