مرتضى راوندى
437
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ناصر خسرو در اشعار خود نه فقط به مسائل فلسفى و مذهبى مىپردازد ، بلكه يك سلسله افكار مترقى و تربيتى را مطرح مىكند . در اشعار او گاه افكار مادى و نظرياتى اعتراضآميز دربارهء جهان و عالم خلقت نيز ديده مىشود . چنان كه مىگويد : بار خدايا اگر ز روى خدايى * طينت انسان همه جَميل سرشتى چهره رومى و صورت حبشى را * مايه خوبى چه بود و علت زشتى از چه سعيد اوفتاد و از چه شقى شد * زاهد محرابى و كشيش كنشتى نعمت منعم چراست دريا دريا * محنت مفلس چراست كِشتى كِشتى چنان كه اشاره شد ناصر خسرو ، پس از بازگشت به وطن ، شروع به تبليغ عقايد خود نمود . ديرى نگذشت كه در اثر تهديد و بدگويى و نفرين و طعن مخالفين مجبور به آوارگى گرديد ولى چون اين مصائب را در راه مقصود معينى تحمل مىكرد چندان براى او دشوار نبود ، كار دشمنى با ناصر خسرو به جايى رسيد كه خليفه بغداد ، خان ترك ، امير خراسان و ترك و تازى دشمن سرسخت او بودند و مخصوصا فقهاى سنى و هواخواهان خليفه بغداد ، وى را رافضى و قرمطى و معتزلى مىشمردند و ريختن خون او را جايز مىدانستند ، ناصر خسرو جسته جسته در ديوان خود به وضع ناگوار خويش اشاره مىكند . » جمله گشتستند بيزار و نَفور از صُحبتم * همزمان و همنشين و همزمين و همنسب كس نخواند نامهء من كس نگويد نام من * جاهل از تقصير خويش عالم از بيم شعب « 1 » و دربارهء كسانى كه فتواى قتل او را مىدادند مىگويد : بدين محمد تو را كشتن من * كجا شد حلال اى لعين محمد در جاى ديگر مىگويد : رنجيت نبود تا گمانت * آن بود كه من چو تو حمارم از دور نگه كنى سوى من * گويى كه يكى گزنده مارم خطاب به مخالفين خود گويد : نام نهى اهل علم و حكمت را * رافضى و قرمطى و معتزلى علم و عمل مذهب من است و تومى * علم نجويى كه گاو بىعملى راه تبليغ حقايق ناصر خسرو كه مرد دين و سياست بود ، تاكيد مىكند كه جز با خردمندان و رازداران
--> ( 1 ) . فتنهانگيزى