مرتضى راوندى

426

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و جدا نشود از آن ، تابدان وقت كه ايزد تعالى مر آن را تقدير كرده است . و چون وقت آن فراز آيد آن حكمتها از ميان مثلها و رمزها بيرون آيد ، بر نيكوتر آرايش ، كه چشم چنان نديده است ، و نه هيچ گوش ، صفت آن شنوده است و نه بر دل هيچ مردم آن گذشته است . . . » « 1 » سفرنامه ناصر خسرو از مطالعه سفرنامه ناصر خسرو ، بسيارى از خصوصيات زندگى اجتماعى و اقتصادى ايرانيان و بعضى ديگر از كشورهاى خاورميانه تاحدى روشن مىشود . از جمله : وضع مدارس ، حدود آزادى مردان و زنان در بعضى از كشورها ، وضع ساختمانها و كيفيت دروازهء شهرها و درهاى سنگى و آهنى كه در مدخل شهرها براى حفظ امنيت نصب مىكردند ، و تعبيهء فواره و ديگر وسايل رفاهى در منازل ، و اشاعه بعضى خرافات در بين توده مردم و توجه نسبى طبقات مرفه و ميانه حال به وسايل تجمّلى و زينتى در داخل خانه‌ها ، از قبيل فرش و قناديل و چراغدانهاى زرين و نقره‌گين و راه و رسم كشتىسازى در آن دوران و بسيارى مسائل و موضوعات متنوع ديگر را كه در كتب تاريخى منعكس نيست ، مىتوان در اين سفرنامه خواند و مورد بررسى و مطالعه قرار داد ، از جمله در مقدمه سفرنامه ، ضمن گفتگو با دوستان ، سخن از ميگسارى به ميان مىآيد و ناصر خسرو مىگويد : « . . . حكما مىگويند هيچ‌چيز جز شراب ، اندوه دنيا كم نمىكند . » مخاطب ناصر خسرو مىگويد : « . . . بيخودى و بيهوشى راحتى نباشد حكيم نتوان گفت ، كسى را كه مردم را به بيهوشى رهنمون باشد ، بلكه چيزى بايد طلبيد كه خرد و هوش را بافزايد ، گفتم : كه من اين را از كجا آرم ؟ گفت : جوينده يابنده باشد . . . گفتار او بر من اثر كرد ، با خود گفتم : كه از خواب دوشين بيدار شدم ، اكنون بايد از خواب چهل ساله نيز بيدار شوم ، انديشيدم كه تا همهء افعال و اعمال خود بدل نكنم ، فرج « 2 » نيابم . . . » « 3 » در سفرنامهء ناصر خسرو چنان كه اشارت رفت بسيارى از خصوصيات اجتماعى مردم خاورميانه در قرن پنجم هجرى روشن و آشكار مىشود ، از جمله در سفرنامه آمده است كه ناصر خسرو پس از عبور از آذربايجان ، به « وان » و « وستان » رسيده و : « . . . در بازار آنجا ، گوشت خوك چنان كه گوشت گوسفند ، مىفروختند و زنان و مردان ايشان بر دكانها

--> ( 1 ) . به نقل از خوان الاخوان ، ناصر خسرو ، چاپ تهران ، 1338 ، ص 167 ( 2 ) . نجات ( 3 ) . ديوان و سفرنامه ناصر خسرو علوى ، چاپ 1314 ، ص 4