مرتضى راوندى
424
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
در اشعار ناصر خسرو ، نهتنها نظريات انتقادى او در پيرامون نظام ظالمانه اجتماعى و اقتصادى جهان در قرن پنجم هجرى به چشم مىخورد بلكه آراء متناقض ائمه اربعه اهل سنت يعنى امام شافعى ، حنبلى ، حنفى و مالكى و تباين آن نظريات ، با مبانى اسلامى و اخلاقى ، بهخوبى در آثار منظوم او توصيف و بيان شده است : « شافعى » گفت كه شطرنج مباحست مدام * كج مبازيد كه جز راست نفرموده امام « بو حنيفه » به از او گويد در باب شراب * كه ز جوشيده بخور ، تا نَبُوَد بر تو حرام « حنبلى » گفت كه گر آنكه به غم درمانى * پستهء بنگ تناول كن و سرخوش بخرام گر كنى پيروى مُفتى چارم « مالك » * او هم از بهر تو تجويز كند « وطى غلام » « 1 » بنگ و مى ، مىخور و . . . مى كن و ميباز قمار * كه مسلمانى ازين چار امامست تمام ناصر خسرو پس از مسافرت به مصر و بحث و گفتگو با سران فرقه اسماعيليّه ، از طرفدارى جدى اين جماعت گرديد و به تبليغ آراء و نظريات آنان پرداخت . يكى از مخالفين وى ، در كتاب بيان الاديان دربارهء ناصر خسرو و فعاليت تبليغاتى او چنين داورى كرده است : « الناصريه ، اصحاب ناصر خسرو و او ملعونى عظيم بوده است و صاحب تصانيف . . . خلق را از راه ببرد و آن طريقت از آنجا برخاست . » پس از چندى فقهاى متعصّب سنى به جنگ او برخاستند و امرا و حكام درصدد دستگيرى وى برآمدند . ناچار اين مرد حكيم و حقيقتجو راه فرار پيش گرفت و قسمتى از عمر گرانمايه خويش را در غربت و سختى سپرى نمود . اشعار زير مبيّن احوال پريشان اوست : آزرده كرد كَژدم « 2 » غربت جگر مرا * گوئى زبون « 3 » نيافت زِ گيتى مگر مرا در حال خويشتن چو همى ژرف بنگرم * صفرا همى برآيد ز اندوه بسر مرا گويم چرا نشانهء تير زمانه كرد * چرخ بلندِ جاهلِ بيدادگر مرا گر بر قياس فضل بِگشتى مدار دهر * جُز بر مَقرّ ماه نبودى مَقر مرا نىنى كه چرخ و دهر ندانند قدر فضل * اين گفته بود گاه جوانى پدر مرا پس از جهانگردى و سير و ساحت در آفاق و انفس و آميزش با ملل و نحل مختلف ، ناصر خسرو به تاليف سفرنامه همت گماشت . اين كتاب از نظر تاريخى و جغرافيايى و توصيف پارهيى از خصوصيّات اخلاقى و اجتماعى ملل خاورميانه در حدود هشت قرن پيش حائز اهميّت بسيار است . غير از كتبى كه دربارهء فرقه اسماعيليّه نوشته ،
--> ( 1 ) . امردبازى ( 2 ) . عقرب ( 3 ) . پست و ضعيف