مرتضى راوندى
415
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
سال ديگر چون بازآيى و مرا نبينى مرا در اين موسم به دعا ياددار . نقلست كه عبد الله در حرم بود يك سال و از حج فارغ نشده بود ، ساعتى در خواب شد ، به خواب ديد كه دو فرشته از آسمان فرود آمدند ، يكى از ديگرى پرسيد كه امسال چند خلق آمدهاند ؟ يكى گفت : ششصد هزار . گفت : حج چندكس قبول كردند ؟ گفت : از آن هيچكس قبول نكردند . عبد الله گفت : چون اين شنيدم اضطرابى در من پديد آمد . گفتم : اينهمه خلايق كه از اطراف و اكناف جهان با چندين رنج و تعب « من كلّ فجّ « 1 » عمّيق » از راههاى دور آمده و بيابانها قطع كرده اينهمه ضايع گردد . پس آن فرشته گفت : در دمشق كفشگرى نام او على بن موفّق است . او به حج نيامده امّا حج او قبولست و همه را به دو ببخشيدند و اين جمله در كار او كردند « 2 » . چون اين بشنيدم از خواب درآمدم و گفتم به دمشق بايد شد و آن شخص را زيارت بايد كرد . پس به دمشق شدم و خانهء آن شخص را طلب كردم و آواز دادم . شخصى بيرون آمد . گفتم نام تو چيست ؟ گفت على بن موفّق . گفتم : مرا با تو سخنى است . گفت بگوى . گفتم تو چه كارى كنى ؟ گفت پارهدوزى مىكنم . پس آن واقعه با او بگفتم . گفت : نام تو چيست ؟ گفتم : عبد اللّه مبارك . نعره بزد و بيفتاد و از هوش بشد . چون به هوش آمد گفتم مرا از آن كار خود خبر ده . گفت سى سال بود تا مرا آرزوى حجّ بود و از پارهدوزى سيصد و پنجاه درم جمع كردم . امسال قصد حجّ كردم تا بروم . روزى سر پوشيدهيى « 3 » كه در خانه است حامله بود . مگر از همسايه بوى طعامى مىآمد ، مرا بگفت برو و پارهيى بيار از آن طعام . من رفتم به در خانهء اين همسايه ، حال خبر دادم . همسايه گريستن گرفت ، گفت : بدانكه سه شبانروز بود كه اطفال من هيچ نخورده بودند . امروز خرى مرده ديدم ، پارهيى از وى جدا كردم و طعام ساختم ، بر شما حلال نباشد . چون اين بشنيدم آتش در جان من افتاد ، آن سيصد و پنجاه درم برداشتم و به دو دادم ، گفتم نفقهء اطفال كن كه حجّ ما اينست . عبد اللّه گفت صدق الملك فى الرؤيا و صدق الملك فى الحكم و القضاء . . . » « 4 » البته بعضى از گفتهها و نوشتههاى عطار در محكمه علم و عقل باوركردنى و قابل قبول نيست ولى براى آشناشدن خوانندگان با نثر روان و نحوه تفكر عطار به ذكر گزيدهيى از آثار او مبادرت كرديم . ضمنا از مطالعه و دقت در حكايت اخير بهخوبى مىتوان به روشنبينى و واقعگرايى عطار پىبرد . او حاجى واقعى
--> ( 1 ) . راه گشادهء ميان دو كوه ( 2 ) . كسى را بهخاطر كسى بخشيدن ( 3 ) . مستوره ، زن ( 4 ) . نقل از گنجينهء سخن ، پيشين ، ص 289 تا 293