مرتضى راوندى
407
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
غالب غزليات به او نسبت داده شده ، و شعرهاى ملحدانه كه اكثر به يزيد نسبت داده شده در ديوان او ثبت كردهاند و نيز در زبان فارسى اين قضيه نظيرى پيدا كرده ، زيرا عموم اشعار رزمى را عامه به فردوسى نسبت مىدهند و از اين روى بسيارى از اشعار ديگران هم در شاهنامه داخل شده است . » « 1 » جمعى از كوتهبينان ، از بعضى از رباعيات خيّام نتيجهگيريهاى غلط كرده و چنين پنداشتهاند كه بايد در زندگى تنبلى و تنآسانى و لاقيدى و ميگسارى پيشه كنيم ، و تلاش در راه بهتر شدن شرايط حيات را ، به دست فراموشى بسپاريم . غافل از اينكه زندگى سراپا تلاش خيّام ، در راه تعليم و تربيت و بيدارى مردم ، و مطالعات مداوم او در رياضيات و مسائل نجومى و ايجاد رصدخانه و آثار منظوم و منثورى كه از او به يادگار مانده ، جملگى از روح پژوهنده و بىآرام اين نابغهء شرق حكايت مىكند و بهخوبى نشان مىدهد كه خيام مرد كار و سعى و عمل بود و به نتايج مثبت كوشش آدميان ايمانى راسخ داشته است . نمونهيى از آثار منثور او : نوروز : « چون از ملك جمشيد چهارصد و بيست و يك سال بگذشت . . . آفتاب به فروردين خويش به اوّل حمل باز آمد ، و جهان بر وى راست گشت . . . پس درين روز كه ياد كرديم جشن ساخت و نوروزش نام نهاد ، و مردمان را فرمود كه هرسال چون فروردين نو شود آن روز جشن كنند ، و آن روز نودانند . . . و جمشيد در اول پادشاهى سخت عادل و خداى ترس بود و جهانيان او را دوستدار بودند و به دو خرّم ، ايزد تعالى او را فرّى و عقلى داده بود كه چندين چيزها بنهاد و جهان را به زر و گوهر و ديبا و عطرها و چهارپايان بيار است . چون از ملك او چهارصد و اند سال بگذشت ، ديو به دو راه يافت و دنيا در دل او شيرين گردانيد ، و دنيا در دل كسى شيرين مباد ، منى ، « 2 » در خويشتن آورد ، بزرگمنشى و بيدادگرى پيشه كرد و از خواستهء مردمان گنج نهان گرفت . جهانيان ازو برنج افتادند و شب و روز از ايزد تعالى زوال ملك او مىخواستند . آن فرّ ايزدى ازو برفت ، تدبيرهاش همه خطا آمد ، بيوراسپ كه او را ضحّاك خوانند از گوشهيى درآمد و او را بتاخت ، و مردمان او را يارى ندادند از آنك ازو رنجيده بودند ، به زمين هندوستان گريخت . بيوراسپ به پادشاهى بنشست و عاقبت او را بهدست آورد و به ارّه بدونيم كرد . و بيوراسپ هزار سال پادشاهى كرد ، به اوّل دادگر بود و به آخر بىداد گشت و هم به
--> ( 1 ) . فروزانفر ، پيشين ، ص 293 . ( 2 ) . غرور و خودبينى