مرتضى راوندى
405
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
او در حال ترديد و حيرت فوق العاده بسر مىبرد و از پىنبردن به اسرار وجود و حقيقت مبدأ و معاد در زحمت بوده است . در كليه رباعيات خيام ، از دانستن اسرار وجود اظهار نوميدى شده و در بعضى ، مردم را به طلب اين علم ، و دانش آغاز و انجام تحريص و ترغيب كرده است . . . مىتوان احتمال داد كه قسمتى از اين رباعيها را ديگران گفته و متأخرين به عللى به خيام نسبت دادهاند . . . گذشته از علوم فلسفى كه خيام در همه آنها بىنظير بوده در علوم ادبى و دينى نيز اطلاع كامل بهدست آورده ، بطورىكه در تاريخ الحكماء « شهرزورى » نقل شده ، خيام در علم قرائت مهارت داشته . مىگويند وقتى ابو الحسن غزالى نزد وزير عبد الرزاق بود ، صحت قرائت يكى از آيات به ميان آمد ، در بين صحبت ، خيّام وارد شد ، گفتند استاد فن در رسيد ، خيام چنان كه قبلا نيز گفتيم در وجوه قرائت آيه و علل قرائت ، بطورى اظهار اطلاع كرد كه غزالى گفت امروز در روى زمين كسى بدينگونه از فن قرائت اطلاع ندارد . خيام اشعار عربى هم دارد كه يكى از آنها با مضمون اين رباعى موافقت مىكند : يك لقمه نان اگر شود حاصلِ مَرد * وز كوزه شكستهء دمى آبى سرد محكوم كم از خودى چرا بايد بود * يا خدمت چون خودى چرا بايد كرد « 1 » از اين رباعى كه در حدود 8 قرن پيش سروده شده مىتوان به ايمان و اعتقاد راسخ خيام به « آزادى فردى » در محيط اجتماع پىبرد . « خيام ، در فلسفه پيرو ابو على سينا بود و به او عقيده محكمى داشت ، چنان كه اعتراضات هيچيك از علما را بر اقوال او نمىپذيرفت . وقتىكه ابو البركات بغدادى بر اقوال ابو على اعتراضاتى كرد ، عضد الدوله ، ملك يزد از خيام پرسيد كه در اين اعتراضات او رأى تو چيست ؟ گفت : ابو البركات سخن ابو على را نتواند فهميد و همه اعتراضات او بيجاست . » « 2 » در سال وفات خيام صاحبنظران اختلاف دارند وفات او به احتمال به سال 527 اتفاق افتاده است . از قديميترين رباعيّات خيام كه در صحت انتساب آنها كمتر ترديد كردهاند ، دو رباعى زير است : در دايرهء كامدن و رفتن ماست * آن را نه بدايت نه نهايت پيداست كس مىنزند دمى در اين معنى راست * كاين آمدن از كجا و رفتن بكجاست *
--> ( 1 ) . فروزانفر : مباحثى از تاريخ ادبيات ، پيشين ، ص 290 به بعد . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 290 به بعد .