مرتضى راوندى

401

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

قديمترين منبعى كه از خيام ياد كرده ، چهار مقاله نظامى عروضى است ، نويسنده اين كتاب مىگويد : سال 506 در كوى برده‌فروشان بلخ به محضر استاد رسيدم و در اين مجلس عشرت كه تنى چند از رجال گرد آمده بودند ، خيام از مرگ و آرامگاه خود ياد مىكند ، و مطالبى در پيرامون گور خود مىگويد كه چون حاوى اطلاعات سودمندى است ، عينا از چهار مقاله نقل مىكنيم : « در سنه ستّ و خمسانه ( 506 ) به شهر بلخ در كوى برده‌فروشان ، در سراى امير بوسعد ، خواجه امام عمر خيامى و خواجه امام عمر مظفر اسفزارى نزول كرده بودند و من بدان خدمت پيوسته بودم ، در ميان مجلس عشرت از حجة الحق عمر ، شنيدم ، كه او گفت ، گور من در موضعى باشد كه هر بهارى ، شمال بر من گل‌افشان مىكند ، مرا اين سخن مستحيل نمود و دانستم كه چنوئى گزاف نگويد ، چون در سنهء ثلثين به نيشابور رسيدم چهار ( يا چند ) سال بود كه تا آن بزرگ ، روى در نقاب خاك كشيده بود و عالم سفلى از او يتيم مانده ؛ و او را بر من حق استادى بود ، آدينه به زيارت او رفتم و يكى را با خود ببردم كه خاك او به من نمايد ، مرا به گورستان « حيره » بيرون آورد ؛ و بر دست چپ گشتم ، در پايين ديوار باغى خاك او را ديدم نهاده و درختان امرود و زردآلو سر از باغ بيرون كرده و چندان برگ شكوفه بر خاك او ريخته ، كه خاك او در زير گل پنهان بود و مرا ياد آمد ، آن حكايت كه به شهر بلخ از او شنيده بودم ، گريه بر من افتاد ، در بسيط عالم و اقطار ربع مسكون ، او را هيچ‌جاى نظيرى نمىديدم ، ايزد تبارك و تعالى جاى او در جنان كناد ، بمنّه و كرمه . » اين شاعر در علوم و معارف عصر خود نظير پزشكى ، نجوم و حكمت مهارت و استادى داشت ؛ علاوه‌براين ، خيام از مشاهير حكما و منجمين و اطباء و رياضيدانان زمان خود بود و در مسائل اسلامى نيز تبحر داشت ، چنان كه يك بار تنى چند از فقهاء « دربارهء اختلاف قراء در آيه‌يى از آيات قرآن سخن مىگفتند ، چون خيام درآمد ، شهاب الاسلام گفت : اينك مرد مطلّع و خبيرى را يافته‌ام ، آنگاه او وجوه اختلاف قراء و علل هريك از آنها را در مورد آيه مذكور بگفت و قرائتهاى شاذ « 1 » و علل آنها را ذكر كرد و يك وجه را بر ساير وجوه برترى داد . اما در حكمت از رياضيات و معقولات آگاه‌ترين كسان بود . » « 2 » معاصرين او وى را تالى بو على مىشمردند و در احكام نجوم ، قول او را مسلّم مىداشتند و در كارهاى بزرگ علمى از قبيل ترتيب رصد و اصلاح تقويم و نظاير اينها به دو رجوع مىكردند . . . با همه فضايل ، مردى تندخوى بود و به سبب تفّوه به حقايق و اظهار حيرت و سرگشتگى در حقيقت احوال وجود و ترديد در روزشمار

--> ( 1 ) . نادر ( 2 ) . صفا ، تاريخ ادبيات ايران ، پيشين ، ص 524