مرتضى راوندى
395
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خواهد كشيد ، اتفاقا در آن روز ، كمترين نسيمى نوزيد و شاعر مورد عتاب مردم و سلطان قرار گرفت و ناچار متمسك به معاذيرى شد و جان به سلامت برد ، شاعرى دربارهء اين پيشگويى ناصواب انورى گويد : گفت انورى كه از اثرِ بادهاى سخت * ويران شود سراچه و كاخ سكندرى در روز حكم او نوزيده است هيچ باد * با مُرسِلَ الرّياح تو دانى و انورى انورى ، شاعرى غزلسرا بود ، در اشعار او تعاليم اخلاقى و اجتماعى نيز ديده مىشود : چهار چيز شد آيين مردم هُنرى * كه مردم هنرى زين چهار نيست برى يكى سخاوتطبعى چو دستگاه بُود * به نيكنامى آن را ببخشى و بخورى دو ديگر آنكه دل دوستان نيازارى * كه دوست آيينه باشد چو اندرو نگرى سه ديگر آنكه زبان را به گاه گفتن زشت * نگاه دارى تا وقت عُذر غَم نخورى چهارم آنكه كسى كو بدى بهجاى تو كرد * چو عذر خواهد نامِ گناهِ او نبرى انورى ، با اينكه خود از طريق مديحهسرايى امرار معاش مىكرد ، مردم را به قناعت و استغناء طبع فرامىخواند : آلودهء منت كسان كم شو * تا يكشنبه در وثاق تونان است اى نفس ، به رَستِهء قناعت شو * كانجا همهچيز نيك ارزانست تا بتوانى حذر كن از مِنّت * كاين مِنت خلق كاهش جانست در عالمِ تَن چه مىكنى هستى * چون مرجع تو به عالم جانست شك نيست كه هركه چيزكى دارد * وان را بدهد طريق احسانست ليكن چو كسى بود كه نستاند * احسان آنست و پس نه آسانست چندانكه مروتست در دادن * در ناسِتَدَن هزار چندانست انورى برآنست كه آدمى بايد در دوران حيات از تلاش و كوشش ديگران فايده گيرد و خود نيز با شركت در فعاليتهاى اجتماعى و اقتصادى به ديگران سود و فايده رساند . خواهى كه بهين كار جهان كار تو باشد * زين هردو ، يكى كار كن از هرچه كنى بس يا فايده ده آنچه بدانى دگرى را * يا فايده گير آنچه ندانى ز دگر كس ناگفته نگذاريم كه « اينشتين » دانشمند و متفكر دوران ما نيز معتقد بود كه شريفترين مردم كسى است كه : « بيشتر از آنچه از مردم سود مىبرد به مردم سود برساند . » يكى ديگر از تعاليم اين شاعر آزاده اين است كه : راد و راست و كمآزار باشيم : عادت كن از جهان سه فضيلت را * اى خواجه وقت مستى و هوشيارى