مرتضى راوندى
393
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
رموز تعلق به مقامات اهل تصوّف دارد نه با خداوندان رنگ و تكلّف . باز صافيان مجّرد و پاكان مفرد ازين رنگها آزادند و با اين غمها دلشاد كه ايشان بهصورت و قالب نگويند و از معشوقان رخ و لب نجويند . . . پس گفت اى جوان غريب ، درين قفس عجيب چون افتادى ؟ كدام ظبيه « 1 » ترا صيد كرده و كدام طعمه تراقيد ؟ بدانكه عشق را سه قدم است : اول قدم كشش ، دوم قدم كوشش ، سوم قدم كشش . ازين سه ، دو اختياريست و يكى اضطرارى . در قدم كشش هم صفت مار بايد بود كه بىپاى بپويد و بىدست بجويد . در قدم كوشش ، همپاى مور بايد بود كه چون داعيهء عشقش در كار كشد تن در بار كشد . و قدم كشش خود نه قدم اختياريست بلكه قدم اضطراريست كه سلطان عشق متهم نيست و چون عاشق محرم نه . اى جوانمرد ، ندانستهاى كه حجرهء عشق درو بام ندارد و صبح محبت را شام نه ؟ . . . چون تنورهء مقامهء شيخ بتفت « 2 » و اين سخن تا بدين جاى برفت ، زبان سئوال خاموش كردم و افسانهء عشق فراموش ، و دانستم كه آستانهء عشق رفيع است و حضرت محبّت منيع ، دست در كشيدم و دامن در چيدم و چون اين كلمات تامّات « 3 » و الفاظ طامات « 4 » استماع كردم پير را وداع كردم و بعد از آن ندانستم كه چنگ نوائبش چه آورد و نهنگ مصائبش چه كرد . چَرخش چگونه خورد و سِپِهرَش چگونه كُشت * بختَش بپاى حادِثِها كشت ، يا بمشت با او چگونه گَشت جهان ، زير يا زِيرَ * با او چگونه رفت فلك ، نَرم يا دُرشت ؟ انورى ابيوردى على بن محمد بن اسحاق ابيوردى ، در دوران كودكى به كسب علوم و دانشهاى متداوله زمان پرداخت و در حكمت و رياضى و نجوم اطلاعاتى بهدست آورد ، چون پدرش درگذشت ، مدتى از ادامه تحصيل خوددارى و ثروت كلان پدر را در راه عيش و نوش و ميگسارى با ياران صرف كرد ، بطورىكه پس از چندى كارش به افلاس و فلاكت كشيد و ناچار شد براى تامين وسايل زندگى به
--> ( 1 ) . به فتح اول مؤنث ظبى ( به فتح اول ) : ماده آهو ( 2 ) . به فتح اول ، و تافتن : گرم شدن ( 3 ) . كامل ( 4 ) . سخنان گزاف و اقوال پراكنده