مرتضى راوندى

39

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

درى ، فارسى خزرى و سريانى است . پهلوى منسوب است به « بهله » كه نام پنج شهر است : اصفهان ، رى ، همدان ، ماه نهاوند و آذربايجان ، و اما درى زبان شهرنشينان بود و درباريان با آن سخن مىگفتند و منسوب به دربار پادشاهى است و از ميان زبان‌هاى اهل خراسان و مشرق ، زبان مردم بلخ در آن بيشتر است ، اما فارسى زبان موبدان و علما و امثال آنان بود و مردم فارس با آن سخن مىگفتند و خزرى زبانى بود كه با آن شاهان و اميران ، در خلوت هنگام بازى و خوشى با اطرافيان خود سخن مىگفتند و سريانى زبان همگانى و نوشتن هم‌نوعى از زبان سريانى فارسى بود . » « 1 » به‌طور كلى پس از نفوذ و استقرار اسلام در ايران ، زبان عربى ، زبان علمى و ادبى و ادارى و دولتى و مورد توجه زمامداران وقت گرديد ، به همين مناسبت تمام كتب ذى قيمت علمى و ادبى و تاريخى ، توسط دانشمندان به زبان عربى برگردانيده مىشد ؛ ابوريحان بيرونى ، دانشمند نامى ، به اين معنى اشاره مىكند : « و الى لسان العرب ، نقلت العلوم فى اقطار العالم . . . » علوم جملهء كشورهاى جهان به لسان اعراب برگردانده شد ، با گذشت زمان زينت يافت و دلنشين شد و زيبايى زبان آنان در عروق و شرائين نفوذ كرد . ابن المقفّع ايرانى ( 757 - 721 م ) كه نام فارسى او « روزبه » بود ، بسيارى از آثار پارسى را به عربى ترجمه كرد . . . در يتيمة الدّهر ، ثعالبى ، از 119 شاعر عربى زبان ، كه در زمان سامانيان در خراسان و ماوراء النهر مىزيسته‌اند ، سخن مىگويد ، اكثر اينان از نمايندگان اشراف يا كارمندان رسمى دولتى بوده‌اند ، ولى اينان قشرى ناچيز از افراد جامعه را تشكيل مىدادند و براى عامه مردم روستا و شهرهاى ايران ، عربى هميشه زبانى بيگانه بود . . . از جملهء نخستين دولت‌هاى فئودالى كه در برابر دستگاه خلافت ، استقلال خويش را به‌دست آوردند ، طاهريان بودند .

--> ( 1 ) . الفهرست ، پيشين ، ص 17 .