مرتضى راوندى

375

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

سوم دستورى ناصح كه قانون بيت المال از حقوق خراج و جزيه اليهود به وجه استقصا « 1 » بستاند و ظلم روا ندارد . چهارم وكلايى و حجّابى كه اخبار درست و راست انها « 2 » كنند و از صدق نگذرند ، و تقوى كسى را دست دهد و ميسر و ممكن گردد كه يا دين‌دارى بود كه از عذاب بترسد يا كريمى كه از عار انديشه يا عاقلى كه از عواقب پرهيزد . « 3 » راوندى تنها يك مورّخ منتقد و بيداردل نبود ، بلكه طبع شعر نيز داشت ، ولى اشعارش محكم و استوار نيست ، در دوران بيمارى در سفر مازندران اشعارى سروده كه بىشباهت به اشعار شكوه‌آميز مسعود سعد سلمان نيست : گيتى چه خواهد از من مسكين و مستمند * عالَم چه جويد از من دلخسته نژند دردا كه حلقه گشت جهان پيش چشم من * من مانده در ميان اين حلقه ، پاىبند اى دوستان ، چرا نكند ياد من كسى * گويد « محمد » از چه سبب گشت مستمند اى مهتران و ياران اى بىعنايتان * رحمت كنيد بر من دلخستهء نژند پندم دهند هركس و گويند صبر كن * بىدل چگونه صبر كنم پس چه سود ، پند بسيار صبر كردم و سودم نمىكند * اين دوستان آخر نگوئيد ز صبر چند » « 4 » اينك نمويى ديگر از نثر او : آلب ارسلان : « السلطان الاعظم عضد الدولة ابو شجاع الب ارسلان محمّد بن داود بن ميكائيل بن سلجوق : به تاريخ ذى الحجّهء سنهء خمس و خمسين و اربع مايه آلب ارسلان محمّد بن ابى سليمن ، پسر طغرل بك سليمن را كه كودك بود بر كنار گرفت و بر تخت نشست و پادشاهى عراق و خراسان برو مقررّ شد . مدّت ملكش دوازده سال بود . بعد از وفات عمّش طغرل بك ، و دو سال پيش از آن به خراسان بعد از وفات پدرش چغرى بك ، مدّت عمرش سى و چهار سال بود . ولادت شب آذينه دوّم محرّم سنهء احدى و ثلثين و اربع مايه . وزراى او : الوزير نظام الملك الحسن بن على بن اسحق . حجّاب او : الحاجب بكرك ، الحاجب عبد الرحمن الاغاجى . توقيع او : بنصر اللّه . سلطان آلب ارسلان پادشاهى بود با هيبت و سياست ، تا زنده و كامكار و بيدار ، دشمن‌شكن و خصم‌افكن ، بىنظير و جهانگير ، تخت‌آراى و گيتىگشاى . قدّى عظيم

--> ( 1 ) . با كمال دقت ( 2 ) . گزارش ( 3 ) . راحة الصدور ، به تصحيح محمد اقبال ، ص 387 ( 4 ) . مآخذ : از مقدمه راحة الصدر به قلم بديع الزمان فروزانفر و صفحه 360 و 373 آن كتاب - سبك‌شناسى ج 2 ، ص 405 . احوال و اشعار رودكى ، ج 3 ، ص 792 و 920 . تتمهء صوان ، حاشيه ، ص 151 ، تاريخ سيستان ، ص 373 و 365 و گنجينه سخن ، ص 226 .