مرتضى راوندى

371

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و نفرت‌انگيز و ناشناس كه دست به خون پدرش آلوده دارد ، افكنده است . » « 1 » سرانجام ويس با پايمردى دايه خود به رامين دست مىيابد و عاشق و معشوق به هم مىرسند . وقتى شوهر سالخورده از اين ماجراى غم‌انگيز آگاه مىشود او را سرزنش مىكند ، اما ويس كه از شور عاشقى ، سر از پاى نمىشناسد ، آمادگى خود را براى تحمل هر كيفرى اعلام مىكند و خطاب به شاه مىگويد : مر او را گفت : شاها ، كامكارا * چه ترسانى به « بادافراه » « 2 » ما را سخنها هرچه گفتى راست گفتى * نكو كردى كه « آهو » « 3 » نانهفتى كنون خواهى بكش خواهى برانم * وگر خواهى برآور ديدگانم وگر خواهى به بند جاودان دار * وگر خواهى برهنه كن به بازار كه رامينم گزين دو جهان است * تنم را جان و جانم را روانست « . . . علّت دادن اين جواب تلخ ، علاوه‌بر عشق شديدى كه ويس به رامين مىورزد ، قصد تلافى است ، مىخواهد قاتل پدر را برنجاند و از او حتى به قيمت رسوايى و برهنه گشتن خويش انتقام بگيرد . . . ويس مرتكب بزرگترين گناهان مىشود ، بارها به شوهر خود دروغ مىگويد و قسم ناحق مىخورد ؛ شب از خانه‌اى كه موبد درهاى آن را بسته است ، بيرون مىآيد و به كنار رامين مىرود و چون موبد فرامىرسد و رامين مىگريزد ، مىگويد : كه از ستمهاى شوهر با يزدان راز و نياز مىكرده است . . . ويس و رامين كارنامهء عاشقى مردى است كه قريب دو هزار سال پيش از اين مىزيسته و از نازك خياليهاى فيلسوفان آگاهى درستى نداشته . . . عاشق و معشوق در اين منظومه هم‌سر و هم‌شأنند ، هيچ اثرى از نياز و كوچكى فوق العاده عاشق و ناز بىپايان معشوق در آنها هويدا نيست . » « 4 » ويس و رامين داستانى است كه قهرمانان آن از طبقهء فرمانروا انتخاب شده‌اند . . . زنى كه نامش در منظومه بيش از هركس ديگر ، با احترام و همدردى ياد مىشود « شهرو » مادر ويس است ، كه زنى نژاده و از نسل جمشيد است ؛ اما همين زن ، چندين شوهر كرده و از هريك فرزندان آورده است و معلوم نيست به چه مناسبت تعهد مىكند كه دختر نازادهء خويش را به موبد فرتوت بدهد ؛ سپس قول خود را از ياد مىبرد و بىآنكه به تشريفات

--> ( 1 ) . همان كتاب ص 76 ( 2 ) . كيفر و مجازات ( 3 ) . بدى و زشتى ( 4 ) . همان كتاب ، ص 81 به بعد ( به اختصار ) .