مرتضى راوندى
355
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
سحاب « 1 » بيان ، باران لطائف مىباريدند و داد فضل مىدادند ؛ در اثناء محاورات « 2 » ايشان در قبح و حسن شعر سخن رفت و طائفه ندما كه حاضر بودند دو فريق شدند ، بعضى طرف حسن گرفتند و بعضى ضد آن ؛ قومى گفتند : شعر و شاعر مذموم « 3 » است و شاعر در همه اوقات به همه احوال ملوم ، از بهر آنكه اكثر و اغلب اشعار يا در مدح است يا در مذمّت و بناء هردو ، برا كاذيب فاحش و دروغهاى صريح است . چنان كه ظهير فارابى را در اين معنى لطيفهيى است خواندنى : كمينه پايهء من ، شاعريست خود بنگر * كه چندگونه كشيدم ز دست او بيداد بهين گلى كه ازو بشكفد مرا اين است * كه بنده خوانم خود را ، و سرو ، را آزاد گهى لقب نهم آشفته زنگئى راخُور « 4 » * گهى خطاب كنم باز سِفله « 5 » را راد و اكثر شعراى زمان رخسار بيان خود را به دود طمع تيره و چشم فضل و فصاحت را به غبار وقاحت خيره مىگردانند . . . على الجمله هركس به بيان آبدار ، يكطرف را رعايت مىكردند و ميان ايشان ، مجلس در تجاذب مانده بود . ابو محمد خازن كه مقاليد « 6 » خزاين هنر در قبضهء « 7 » بيان او بود باخود گفت : ما اگرچه از هر هنر نصيبى و از هر علمى نصابى داريم و در هر كويى حجره و از هر توئى « 8 » بويى حاصل كردهايم ، از نحو و لغت و تفسير قرآن و مشكلات احاديث و دقايق امثال و غير آن ، اما اين جمله فضايل و سيلت حصول اغراض ما نمىآيد ، قربت ملوك و وزرا و مقارنت صدور و كبرا ، ما را بهواسطه ابيات آبدار و اشعار دلفريب است ، كه بهر وقتى بديههيى اتفاق مىافتد ، تا خاطر به مواسات « 9 » حبيبى « 10 » مسامحت مىنمايد ، راضى نبايد شد كه به يكبار ، رقم قبح بر چهرهء اين شيوه كشند . . . شعر ، از همهچيزها بهتر است ، از بهر آنكه دروغ با هرچيزى كه بياميزد ، زشتى دروغ رخسار آن معنى را بىفروغ كند اما اگر مس كذب را با زر نظم « 11 » امتزاجى
--> ( 1 ) . ابر ( 2 ) . گفتگو ( 3 ) . زشت ( 4 ) . خورشيد ( 5 ) . پست و ناجوانمرد ( 6 ) . كليدها ( 7 ) . دست ( 8 ) . پرده ( 9 ) . يارى و كمك ( 10 ) . دوست ( 11 ) . شعر