مرتضى راوندى
343
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مباحثى از اين كتاب اشاراتى به سازمان ادارى ايران در عهد سلجوقيان فصل نهم : اندر مشرفان و كفاف ايشان : « كسى را كه بر وى اعتمادى تمام است او را اشراف « 1 » فرمايند تا آنچ به درگاه رود او مىداند و به وقتى كه خواهد و حاجت افتد مىنمايد و اين كس بايد كه از دست خويش به هر شهرى و ناحيتى نايبى فرستد سديد الراى و كوتاهدست كه آنچ رود از اندك و بسيار به علم ايشان باشد نه چنانك به سبب ايشان ، از مشاهره و مزد ، بارى با رعيت افتد و به تازگى رنجى به حاصل شود كه ايشان را آنچ به كار آيد از بيت المال بدهند تا ايشان به خيانتكردن و بر شوت ستدن محتاج نباشند و اين فايده كه از راستى كردن ايشان حاصل شود ده چندان و صد چندان مال باشد كه بديشان دهند بوقت خويش . فصل دهم : اندر صاحبخبران و تدبيرهاء كار ملك كردن : واجبست پادشاه را از احوال رعيت و لشكر و دور و نزديك خويش پرسيدن و اندك و بسيار آنچ رود دانستن و اگرنه چنين كند ، عيب باشد و بر غفلت و ستمكارى حمل نهند و گويند فسادى و دستدرازى كه در مملكت مىرود يا پادشاه مىداند يا نمىداند اگر مىداند و آن را تدارك و منع نمىكند ، آنست كه همچو ايشان ظالم است و به ظلم رضا داده است و اگر نمىداند پس غافلست و كمدان و اين هردو معنى نه نيكست ، لابد به صاحب بريد حاجت آيد و همه پادشاهان در جاهليت و اسلام ، به صاحب بريد خبر تازه داشتهاند تا آنچ مىرفت از خير و شر از آن باخبر بودند چنانك اگر كسى توبرهء كاهى يا مرغى به ناحق بستدى از كسى به مسافت پانصد فرسنگ راه ، پادشاه را خبر بوده است و آنكس را مالش « 2 » فرموده است تا ديگران بدانستهاند كه پادشاه بيدار است و به همهجاى كار آگهان گماشتهاند و ظالمان را دست ظلم كوتاه كرده و مردمان در امناند و در سايه عدل به كسب معاش و عمارت مشغول باشند . ليكن اين كار نازكست « 3 » و با غايله ، بايد كه اين كار با دست و زبان و قلم كسانى باشد كه بر ايشان هيچ گمان بد نبود و به غرض خويش مشغول نباشند كه صلاح
--> ( 1 ) . مراقبت ، نظارت و جاسوسى در امور كشور ( 2 ) . تنبيه و سياست Pounition ( 3 ) . ظريف و دشوار