مرتضى راوندى
327
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
از من بگوى عالِمِ تفسيرگوى را * گر در عمل نكوشى نادان مُفَسّرى بار درخت علم ندانم مگر عمل * با علم اگر عمل نكنى شاخ بىبرى علم آدميّت و جوانمردى و ادب * وَرنى ، دَدى بهصورت انسان مُصّورى . . . امروز غرهيى به فصاحت كه در حديث * هر نكته را هزار دلايل بياورى مردان به سعى و رنج بهجائى رسيدهاند * تو بىهنر ، كجا رسى از نفسپرورى « 1 » » نمونهيى ديگر از اشعار انتقادى و انتباهى سعدى : با رعيت صلح كن ، از جنگ خصم ايمن نشين * زانكه شاهنشاه عادل را رعيت لشكر است رعيت چو بيخ است و سلطان درخت * درخت اى پسر باشد از بيخ سخت از من بگوى شاه رعيتنواز را * منّت مَنِه كه ملك خود آباد مىكنى رعيت درخت است اگر پرورى * به كام دل دوستان ، بَرخورى درين اشعار زير سعدى علاقه و دلبستگى خود را به مساوات و عدالت اجتماعى نشان مىدهد : « 2 » بنىآدم اعضاى يكديگرند * كه در آفرينش ز يك گوهرند چو عضوى به درد آورد روزگار * دگر عضوها را نماند قرار تو كز محنت ديگران بيغمى * نشايد كه نامت نهند آدمى توصيف عطاملك جوينى از اوضاع احتمالى ايران در عهد مغول : عطاملك جوينى نيز با نثر مزيّن و مصنوع خود به توصيف اوضاع اجتماعى ايران مقارن حمله مغول پرداخته و علل آشفتگى اوضاع را در حكومت عناصر فاسد و ناصالح جستجو مىكند ، اكنون جملهيى چند از نوشتههاى او را كه مبيّن وضع دلخراش خلق ايران است نقل مىكنيم : « . . . اكنون بسيط زمين عموما و بلاد خراسان خصوصا كه مطلع سعادات و مبّرات و موضع مرادات و خيرات بود ، و منبع علما و مجمع فضلا و مرتع خردمندان بود . . . از پيرايه وجود متحليان به حليت هنر و آداب خالى شد . و جمعى كه به حقيقت كذب و تزوير را وعظ و تذكير دانند و زبان و خط ايغورى را فضل و هنر تمام شناسند . هريك از ابناء السوّق در زىّ « 1 » اهل فسوق اميرى گشته و هر مزدورى دستورى و
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 489 ( 2 ) . لباس