مرتضى راوندى
313
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اى خسروى كه سائس حكم تو بر فلك * برتر ز طاق و طارم كيوان نشسته است لُطفَت به آستين كرم پاك مىكند * گَردى كه بر صحيفه دوران نشسته است . . . شاها سپاه تو كه چو مورند و چون ملخ * برگِردِ دَخل و دانهء دهقان نشستهاند باران عدل بار كه اين خاك سالهاست * تا بر اميد وعدهء باران نشسته است عمارهء مروزى به فقدان امنيت اجتماعى در عهد خود اشاره مىكند و به جهانيان هشدار مىدهد كه از نيرنگ و دگرگونيهاى روزگار غافل نباشند : غَرّه مشو بدانكه جهانت عزيز كرد * اى بس عزيز را كه جهان كرد زود خوار « مار » است اين جهان و جهانجوى مارگير * وز مارگير ، مار برآرد شبى دَمار سنائى شاعر نامدار عهد سلجوقيان در مقام مبارزه با جهل و ظاهرپرستى و انتقاد از رياكارى عالمان بىعمل چنين مىگويد : سخن كز روى دين گويى چه عبرانى چه سُريانى * مكان كز بهر حقجوئى چه جابُلقا چه جابُلسا چو علمت هست خدمت كن چو دانايان كه زشت آيد * گرفته چينيان احرام و مَكّى خفته ، در بطحا يكى از تعليمات مثبت سنايى تشويق مردم به كار و سعى و عمل است : پايه بسيار سوى بامِ بُلند * تو به يك پايه چون شوى خرسند ؟ از پى كارَت آفريدستند * جامه خلقتت بريدستند مِلك مُلك از كجا به دست آرى * چون مهى شصت روزه بيكارى دانشت هست كار بَستن تو * خنجرت هست صف شكستن تو علم با كار سودمند بود * علم بىكار پاىبند بود سنائى قرنها قبل از « دكارت » به مقام والاى « علم » و « عقل » براى كشف حقيقت پى برده است : عقل در راه حق دليل تو بَس * عقل هر جايگه خليل تو بس عقل خود كارهاى بد نكند * هرچه آن ناپسند ، خود نكند عقل بر هيچ دل ستم نكند * به طمع ، قصد مدح و ذم نكند در قطعهء زير سنائى با دلايلى نغز و دلنشين ميگسارى را مورد انتقاد و نكوهش قرار مىدهد و زيانهاى مادى و معنوى آن را در ابيات زير گوشزد مىكند : نكند دانا مستى ، نخورد عاقل مِى * در ره پستى هرگز ننهد دانا پى چه خورى چيزى كز خوردن آن چيز ترا * نى چنان سرو نمايد به مثل سروچونى گر كنى بَخشش گويند كه مىكرد نه او * گر كنى عَربده گويند كه او كرد نه مى سنائى گروهى از مردم دوران خود را كه فقط مرد « ادعا » و گفتار بودند نه مرد