مرتضى راوندى

31

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

در ميان زرتشتيان ايران كه تا حدود قرن پنجم ، در بسيارى از نواحى ايران به وفور ديده مىشدند ، غير از نسكهاى اوستا ، همهء كتب ديگر دينى با تفاسير اوستا به پهلوى بود و غالب اين كتب و تقاسير هم در سه قرن اول هجرى تاليف شده است ؛ مسلمانان هنگام تسلط بر ممالك خاورميانه از آنجا كه از رموز تشكيلاتى و ادارى اطلاعى نداشتند ، ناگزير دواوين محلّى را با متصدّيان آنها و زبان و دفاترى كه متداول بود بر جاى نهادند ، در عراق و ايران ، يعنى در قلمرو شاهنشاهى ساسانى نه‌تنها ، عمال ديوان بلكه خط و زبان پهلوى را همچنان‌كه بود نگاه داشتند و اين حال ادامه داشت تا عهد حكومت حجاج بن يوسف ثقفى كه يكى از كاتبان ايرانى موسوم به صالح بن عبد الرّحمن كه زيردست زادان فرّخ صاحب ديوان حجاج كار مىكرد ، به فكر نقل ديوان از پهلوى به عربى افتاد و به رغم اصرار مردانشاه پسر زادان فرّخ به نقل ديوان از پهلوى به عربى مبادرت كرد ، گويند مردانشاه چون از تصميم او به اين عمل ، و قدرت بر آن كار اطلاع حاصل كرد گفت : « خداوند ريشهء تو را از دنيا ببراند ، همچنانكه ريشه فارسى را بريدى ! » و ايرانيان ، حاضر شدند صد هزار درهم به او بدهند تا از اين كار اظهار عجز كند و او نپذيرفت . » « 1 » با اين حال تداول خط و لهجه پهلوى در ميان ايرانيان غير مسلمان و مسلمان تا حدود قرن پنجم از ميان نرفت ، چنان كه در برخى نواحى ايران كتيبه‌هاى ابنيه را علاوه‌بر خط عربى ( كوفى ) به خط پهلوى هم مىنوشتند ، مانند كتيبه برج لاجيم ، نزديك زير آب همدان و چندين كتيبه ديگر . در قرن چهارم و پنجم بسيارى از ايرانيان به خط و زبان پهلوى آشنايى داشتند ، جمع‌كنندگان شاهنامه ابو منصورى و مترجمان بعضى دفترهاى پهلوى به پارسى در همين دوره ، رسالاتى از پهلوى به پارتى ترجمه كردند ، مانند : يادگار زريران و كارنامه اردشير بابكان ، داستان بهرام گور ، پندنامه بزرگمهر و گزارش شترنك يا شطرنج ، نفوذ لهجه و ادب پهلوى در اين ترجمه‌ها به حدّى بود كه بعد از نقل آنها به شعر پارسى ، نزديكى فراوانى ميان آنها و اصل پهلوى مشهود است . در اواسط قرن پنجم يكى از كتب مشهور ، كه گويا اصل آن از دورهء اشكانى بوده است از متن پهلوى به‌دست فخر الدين اسعد گرگانى به شعر پارسى نقل شد و چون سراينده اين داستان مستقيما با متن پهلوى آن سر و كار داشته ، اثر لغات و تركيبات و سبك پهلوى در منظومه او ( ويس و رامين ) به شدّت آشكار است .

--> ( 1 ) . ابن نديم : الفهرست ، ص 338 .