مرتضى راوندى

306

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

پابرهنه راه برود . اين حكايت ، نمونه‌يى از سرگذشت ملتى است كه در مبارزه زندگى شكست خورده و چشم از زندگى پوشيده است . بهترين نمودار اين تحول همان ادبيات ملت ايران است كه هرچه پيشتر مىآيد ، پرسوزتر ، و كم‌اميدتر مىشود ، يك مقايسه كوچك از اشعار فرخى سيستانى با اشعار سعدى و حافظ مىتواند گواه اين معنى باشد ، فرخى بامعشوق خود مىگويد : اى وعدهء تو چون سر زلفين تو نه راست * آن وعده‌هاى خوش كه همى كرده‌يى كجاست چون دشمنان كناره گرفتى ز دوستان * تا قول دوستان من اندر تو گشت راست ملاحظه كنيد كه عاشق در مقابل معشوق با سرفرازى ايستاده است . در جاى ديگر مىگويد : دل آن ترك نه اندر خور سيمين بر اوست * سخن او نه ز جنس لب چون شكر اوست با لب شيرين با من سخنان گويد تلخ * سخن تلخ نداند كه نه اندر خور اوست از همه شهر دل من سوى او دارد ميل * بيهوده نيست پس اين كِبر ، كه اندر سر اوست شاعر آنقدر به خود اميدوار است كه عشق خويش را باعث مباهات معشوق مىداند . اين اشعار ، با اين گفتار سعدى قابل مقايسه است : من بيمايه كه باشم كه خريدار تو باشم * حيف باشد كه تو يار من و من يار تو باشم . . . شايد بعضيها به رابطه‌يى كه ميان مبارزات ملت با ادبيات عاشقانه او موجود است واقف نباشند ، ولى همانطور كه گفته شد شئوون مختلف زندگى با يكديگر داراى رابطه‌اند و در يكديگر تاثير متقابل دارند ، بشر فقط آن روز در مقابل قدرتها به زانو در آمد ، كه اختلاف طبقاتى به‌وجود آمد و ارباب را براى بشر به سوغات آورد ، بشر در مقابل ارباب خشمگين ، مجبور بود به زانو درآيد ، گوسفند بكشد ، رشوه بدهد ، ناله و زارى كند . اين پديده‌ى زندگى در معتقدات بشرى نيز موثر واقع شد و از اين زمان بشر براى ارباب انواع خويش قربانى داد و در مقابل آنها همان حركاتى را كه ارباب از او مىخواست تكرار كرد . شكست‌خوردگى و نوميدى در ادبيات ايران بعد از حملهء مغول و تيمور به موازات نوميدى و شكست‌خوردگى ملت ايران فزونى گرفت . حافظ در غزلى كه به مطلع زير سروده : دو يار زيرك و از باده كهن دومنى * فراغتى و كتابى و گوشه‌چمنى مانند كسى است كه به خانه پرمهر خويش بازگشته است و اينك آن را خراب و دوستداران خود را ناپديد مىبيند ، او در ميان ديوارهاى شكسته مىگردد و به ياد عزيزان