مرتضى راوندى

295

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ديد ، نخست مادر و گروهى از بستگان را به درخواست آنان در رود سند غرقه ساخت و يك بار هم به قلب سپاه چنگيز حمله‌ور شد و با چندتن از كسان خويش از آب سند به سلامت گذشت . متاسفانه در اين دوران بحرانى ، امرا و سران سپاه خوارزمشاه سرگرم اختلافات خود بودند و در مقام مبارزه با مهاجمان نبودند و از طرفى حملات مغول چنان سريع بود كه نه تنها مردم ماوراء النهر و خراسان و خوارزم را رعب و هراسى فراوان گرفته بود ، بلكه سران سپاه نيز مجال طرح برنامهء دفاعى نداشتند . در حملات بىرحمانه‌اى كه بر تمام نقاط شرقى ايران و ماوراء النهر صورت مىگرفت ، هرجا كه آبادى و رونقى داشت . دستخوش قتل و غارت و نهب و ويرانى مىشد . « مغولان در اين حملات از كشتار جمعى و غارت اموال و دريدن شكم و مثله كردن ( يعنى گوش و بينى بريدن ) و شكنجه دادن و خراب كردن و گاه ويرانى شهرها و بىعصمتيها و نامردميها به هيچ‌روى خوددارى نداشتند و به منزلهء درندگانى بودند كه در گله‌هاى گوسپند و آهو درافتند و بر هيچيك ابقا نكنند . تواريخى كه دربارهء اين هجوم بزرگ ، قريب به همين واقعه نوشته شده ، همه پر است از ذكر جنايات و فجايع اعمال وحشيانه مغول و تاتار و بىترديد اين واقعه فجيع‌ترين واقعه‌يى بود كه تا آن هنگام در تمام تاريخ ايران رخ داد و بعد از آن هم هيچگاه نظيرى نيافت . » « 1 » علل و عوامل اين شكست حمله چنگيز به ايران و عواقب شوم آن‌كه مولود سياست غلط و بىتدبيرى محمد خوارزمشاه و اطرافيان او بود به‌خوبى به هموطنان و به‌خصوص به نسل جوان ما نشان مىدهد كه اگر ملتى ناظر و مراقب اوضاع سياسى و اجتماعى كشور خود نباشد و اعمال و رفتار و روش سياسى زمامداران را مورد سئوال و انتقاد قرار ندهد ، چه‌بسا كه در اثر فساد و انحراف و بىتدبيرى آنان صدها شهر ويران و ميليونها نفر از نفوس بشرى به فجيعترين وضع دستخوش فنا و نيستى گردند . اينكه مىبينيم در جوامع پيشرفته بشرى از چهار صد سال قبل از ميلاد مسيح ، ابتدا در يونان و سپس در روم قديم و در دورهء قرون وسطى نخست در انگلستان و پس از انقلاب كبير 1789 ابتدا در فرانسه و بعد در ديگر كشورهاى غرب ، اكثريت مردم با تحمل زحمات و دادن تلفات فراوان ، در راه كسب آزادى و استقرار دموكراسى و حكومت ملى مبارزه كرده‌اند ، براى اين است كه ملتها ، بازيچه و آلت فعل زمامداران نباشند و دولتها

--> ( 1 ) . دكتر ذبيح إله صفا : تاريخ ادبيات در ايران ، ج 3 ، ص 11