مرتضى راوندى

285

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

استواى رحمانيّت از اينجاست كه عرش نهايت عالم اجسام آمد و او بسيط است كه يكروى او در عالم ملكوتست و يكروى ديگر در عالم اجسام ؛ مدد فيض حق تعالى كه به عالم اجسام مىرسد از صفت فعل رحمانيّت است . از اينجا گويند « يا رحمن الدنيا و الآخرة » كه از صفت رحمانيّت است كه عموم خلق را برخورداريست ، آشنا و بيگانه را و حيوان و نبات و جماد را . و گفته‌اند كه رحمن اسمى خاصّ است و صفتى عام ، و رحيم اسمى عام است و صفتى خاصّ ، چنان كه اسم رحمن هيچكس را نتوان الّا حق را و جملهء موجودات را از صفت رحمانيّت برخوردارى است و رحمان بر صيغت فعلان است كه مبالغت را بود ، و به اسم رحيمى همه‌كس را توان خواند كه اسمى عام است امّا از صفت رحيمى جز اهل رحمت را برخوردارى نبود . و چون اثرى از فيض صفت فعل رحمانى به عالم اجسام خواهد رسيد اول جسمى كه قابل « 1 » آن فيض بود عرض باشد ، زيرا كه اقرب الاجسام الى الملكوت اوست كه يك روى در عالم ملكوت دارد ، از آن روى قابل فيض حق شود ، و آن فيض را مقسّم هم عرش بود ، زيراكه عرش بجملگى جسمانيات مجاريست پيوسته ، كه مدد فيض از آن مجارى بهر جنس از اجناس و هرنوع از انواع و بهر صنف از اصناف و بهر قسم از اقسام و بهر شخص از اشخاص و بهر جوهر از جواهر و بهر عرض از اعراض و بهر جسم از جسمانيّات مىرسد به‌قدر استعداد آن‌چيز ، و آن فيضان بر دوام است كه وجود كاينات بدان مدد قايم و باقى مىتواند بود ، اگر يك طرفة العين آن مدد منقطع شود هيچ‌چيز را وجود نماند ؛ و چون عرش استعداد قبول مدد فيض رحمانى داشت اين تشريف يافت كه « الرّحمن على العرش استوى » ، و عرش ازين دولت سعادت بىشعور و بىخبرست . همچنين دل آدمى را يك روى در عالم روحانيّت است و يك روى در عالم قالب ، و دل را ازين وجه قلب خوانند كه در قلب دو عالم روحانى و جسمانى است تا هر مدد فيض كه از ارواح مىستاند دل مقسّم « 2 » آن فيض بود و از دل بهر عضو عرقى باريك پيوسته است كه آن عروق مجارى فيض روح است بهر عضو ، پس هر فيض كه بدل مىرسد قسمت كند و بهر عضوى نصيبى فرستد مناسب آن عضو ، و اگر مدد فيض ، يك لحظه منقطع شود از دل ، قالب از كار فروافتد و حيات عروق منقطع شود ؛ و اگر مدد آن يك عضو منقطع شود ،

--> ( 1 ) . پذيرنده ، قبول‌كننده ( 2 ) . تقسيم‌كننده