مرتضى راوندى

280

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شيخ گفت : اكنون اين را به مطبخى بايد داد تا امشب اصحابنا را شكنبه « 1 » وايى بپزد ، حسن آن به مطبخى « 2 » داد و اسباب آن بياورد تا مطبخى بدان مشغول گشت » « 3 » حسن به فرمان شيخ غسلى كرد و جامه پاك پوشيد و به بازار حيره شد و از هركس پرسيد كه مردى را با شكنبه در پشت ديده‌ايد يا خير ؟ همه انكار كردند « شيخ گفت : اى حسن آن تويى كه خود را مىبينى و الا هيچكس را پرواى ديدن تو نيست آن نفس تست كه ترا در چشم تو مىآرايد . . . » سرانجام شكنبه‌ها را پختند ، چون اصحاب شيخ گرد آمدند ، ابو سعيد گفت : « بخوريد كه امشب خواجه وايى حسن مىخوريد » « 4 » اين بود نمونه‌يى از نثر شيرين محمد بن منوّر و گزيده‌يى از افكار و حالات شيخ ابو سعيد ابو الخير . عين القضاة همدانى عين القضاة ، كنيه او ابو المعالى و ابو الفضائل ، مردى حكيم و عارفى ايرانى و از علماى شافعى در اوايل قرن ششم هجرى قمرى است . در همدان به دنيا آمد و در همانجا به كسب دانش و فرهنگ پرداخت و به زودى در ادب و حكمت و كلام تبحّر يافت و به سبب مايهء فراوانى كه در فقه به هم رسانيد ، عنوان قاضى و مدرّس كسب كرد ، و با اينكه بسيار جوان بود ، شهرت و نفوذ فراوان يافت . وى براى كسب دانش ، مدتى نزد حكيم عمر خيام نيشابورى و امام محمد غزالى و شيخ محمد حمويه تلمذ كرد و در اثر احاطه‌اى كه به علوم زمان پيدا كرد ، محسود علما و فقها و متكلمين عصر خويش واقع شد ؛ ولى دانشهاى فلسفى و كلامى آن دوران ، طبع پژوهشگر و حقيقت‌جوى او را قانع نكرد و در جريان مطالعات ، گرفتار شكوك و ترديدهايى نسبت به معتقدات مردم دوران خود شد . ولى آشنايى با آثار محمد غزالى و دوستى صادقانهء او با احمد غزالى تا حدى بحران فكرى او را تشفّى بخشيد . غزالى ، دوست جوان خود را « قرةّ العين » لقب داد و او توانست از طريق تصوف و انديشه‌هاى عرفانى راه‌حلى براى مشكلاتى كه در كلام و فلسفه جوابى براى آنها نمىيافت ، به دست آورد . پس از آشنايى با احمد غزالى ، عين القضات در جرگهء صوفيان قدم نهاد ، اما از آنجا كه وى در بيان عقايد و نظريات خود ، شجاع و بىپروا بود ، مورد بغض و بدگمانى متشّرعه واقع گرديد و جمعى به تكفير او فتوا دادند ، چه او در غليان عواطف صوفيانه

--> ( 1 ) . خوراك شكنبه ، سيرابى ( 2 ) . آشپز ( 3 ) . همان كتاب ، از ص 158 تا 162 . ( به اختصار ) ( 4 ) . همان كتاب ، از ص 158 تا 162 . ( به اختصار )