مرتضى راوندى

254

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

عزّالى مىفرمايد : من از آغاز جوانى از آنگاه كه باليدم و در رسيدم و سالم به حدّ بلوغ شرعى رسيد تاكنون ، شناور بوده‌ام در عقايد هر فرقه كنجكاوى كردم اسرار و رموز مذهب هر طايفه را جستجو و به نكات و دقايق آن غوررسى نمودم . براى آنكه حقّ را از باطل و سنّت را از بدعت تميز دهم ، از دين ظاهريّه گرفته كه تنها به ظواهر شرع متعبّد و جامدند و ازين مرحله گامى فراتر نمىگذارند تا كافر زنديقى كه به همهء اديان و شرايع عالم پشت‌پا زده است همه را بازرسى كردم . در حقايق مسلك ظاهريّه و باطنيّه و حكماء و متكلّمين و صوفيّه و زهّاد و عبّاد و كفار و زنادقه پىجويى عميق كردم همه‌جا درپى كشف رموز و دقايق بودم مىخواستم علل و اسباب اصلى عقايد مختلف را كشف كنم تا بدانم كه همهء طبقات از عابد گرفته تا ملحد چه مىگويند و روح عقيدتشان چيست . در جستجوى حقيقت : عشق تحقيق و كنجكاوى ، در نهاد من سرشته بود . تشنگى به ادراك حقايق از آغاز جوانى با من همراه بود از ديرباز به دريافت حقيقت هرچيزى تشنه بودم ، اين تشنگى اختيارى من نبود بلكه فطرى و جبلّى من بود من ذاتا غريزهء تقليد و تعبّد نداشتم روحم به تقليد آرام نمىگرفت و به پيروى اين و آن بدون دليل بسنده نمىتوانم كرد ازينرو پيوسته درپى اجتهاد و حقيقت‌جويى بودم . همواره فكر مىكردم و مىخواستم هرچيزى را چنان كه هست دريابم . هنوز عهد جوانيم در نگذشته و دوران شبابم سپرى نگشته بود كه زير بار تقليد نمىتوانستم رفت . اطفال يهود و نصارى و كودكان مسلمان را مىديدم كه همگى در مهد مذهب پدر و مادر نشو و نما دارند و به عقايد موروثى پرورده مىشوند . اين حديث را كه هر مولودى نخست بر فطرت اصلى زاده مىشود و پدر و مادرش وى را يهودى و نصرانى و مجوسى مىكنند شنيده بودم . شور باطنى مرا به دريافت فطرت اصلى مىخواند مىخواستم همان فطرت اصلى را پيدا كنم و آن را از عقايد عارضى كه به تلقينات پدر و مادر و مربّى و استاد حاصل مىشود جدا سازم . دريافتم كه اختلاف عقايد همگى عوارض تلقينى و تقليدى است من دنبال فطرت اصلى جوهرى مىگشتم . مقصود من چه بود ؟ من مىخواستم به حقايق امور ، علم پيدا كنم . پيش خود گفتم من بايد نخست بدانم كه حقيقت علم چيست سپس دنبال علم بگردم . اين نكته بر من آشكار شد كه علم آنگاه علم حقيقى يقينى و اطمينان‌بخش است كه شك و شبهه و غلط و پندار را به هيچ‌وجه در آن راهى نباشد و به تشكيك هيچ مشكّك در اركان آن خلل راه نيابد و گرنه آن علم كه