مرتضى راوندى

251

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آرامش است ، نه خونريزى و كشمكش ناشى از كوته‌نظرى ، غزالى فهميد كه بايد براى آسايش بشر ، تا ممكن مىشود ، فكرى بهتر از جنگ و غوغا كرد و نخست خويشتن و سپس ديگران را از راه تعليم و تربيت آراسته و مهذب ساخت . . . غزالى تا پيش از مسافرت ده ساله ، بزرگترين متكلم زمان خود بود و به نيروى بيان و خطابه و تأليف و تصنيف ، حمايت از اسلام مىكرد . و پس از تحول و انقلاب فكرى ، بزرگترين مربّى و حامى بشر به علم و عمل گرديد . مبارزهء غزالى با روحانيان منحرف : اولين مجاهدتش اين بود كه براى رسيدن به حقيقت ، ترك بالاترين مناصب و مقامات دنيوى گفت ، و در عمل نشان داد كه بزرگترين مراتب اين جهان در برابر كمترين درجهء معرفت ، هيچ ارزشى ندارد ، سپس در آن زمان كه به تمام معنى دورهء جدلى و تعصّب دينى بود و از بيم علما و خلفاى عبّاسى هيچكس ياراى آن نداشت كه يك حرف بر خلاف عقايد عمومى بزند . و به محض اينكه يكى مورد تهمت واقع مىشد به تكفير و نفرت عامّه و انواع حبس و قتل و شكنجه و آزار دچار مىگرديد ، غزّالى بىپروا ، قدم در معركهء خرق « 1 » اوهام نهاد و اوضاع دينى و علمى آن زمان را تحت انتقاد سخت قرار داد . « 2 » و چون دانست كه بيشتر مفاسد اجتماعى زير سر علماى سوء و دستار بندانى است كه به قول سعدى بر سر ، پاىبند غرور دارند ، اين طايفه را هم تربيت ، و هم سخت مذّمت نمود . و زيان‌ها كه اين فرقه در دين و اخلاق دارند و همچنين مضّرات جدل و مناظره را كه محض خودنمايى و مغالبه باشد ، هم در مجالس وعظ و هم در مؤلّفات خود مانند احياء العلوم و المنقذ من الضّلال با دليلهاى مقنع و بيانات رسا و شيرين گوشزد جهانيان كرد . يك باب بزرگ از احياء العلوم را كه نخستين ابواب اين كتاب است به علم و علما و آداب تعليم و تعلّم اختصاص داد . « 3 » و در آن زمان كه به قول خودش علم و دين تباه شده و از هرسو خطرهاى بزرگ روى آورده بود تأليف اين كتاب را بر خويش واجب مهّم شمرد . « 4 » يك جا در نكوهش علماى سوء فرمود : و احترز عن الاغترار بتلبيسات علماء السوء

--> ( 1 ) . پاره كردن ، دريدن ( 2 ) . جلد اوّل احياء العلوم ، كتاب العلم ( 3 ) . و صدرت الجملة لانّه غاية المهّم ( مقدّمهء احياء العلوم ) ( 4 ) . فادلة الطريق هم العلماء الذين هم ورثة الانبياء و قد شغر منهم الزّمان و لم يبق الّا المترسمّون و قد استحوذ على اكثرهم الشيطان و استغوا هم الطغيان . . . الخ