مرتضى راوندى
219
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نظرى به وضع اجتماعى و اقتصادى ايران در قرن پنجم و ششم هجرى پس از سپرى شدن دولت سامانيان و غزنويان كه بطور نسبى ، عصر رفاه و آسايش بود ، در قرن پنجم و ششم با آنكه حكومتهاى نسبتا قوى زمام امور را در دست گرفتند ، مردم ايران از نعمت امنيت و آرامش ، كه شرط اساسى پيشرفتهاى اجتماعى ، اقتصادى و فرهنگى ، است چنان كه بايد برخوردار نبودند . چه در اين دوره ، سلاطين و امراى دولت ، تنها در فكر سودجويى و تامين منافع شخصى خود بودند و به مصالح و منافع اكثريت مردم توجه نمىكردند ، راوندى در كتاب راحة الصدور در توصيف اوضاع اجتماعى ايران در نيمهء اول قرن ششم مىنويسد : چون جملهء جهان سنجر را مسلم شد « امراى دولت و حشم او در مهلت ايّام دولت ، طاغى و باغى شدند ( يعنى طغيان و شورش كردند ) و چون دستى بالاى دست خود نديدند ، دست تطاول از آستين بيرون كشيدند و بر رعايا ستم آغاز نهادند . . . و بىرسمىها در ماوراء النهر آغاز كردند . . . » « 1 » همين بيدادگرىهاى دولت سلجوقى بين مردم و دولت جدايى افكند و سبب ظهور بلاى سهمناكترى كه حملهء غزان است گرديد و زيانهاى بزرگ اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى ببار آورد ، بسيارى از شهرها با خاك يكسان گرديد و بسيارى از علما و فضلا كشته شدند و كتابخانهها و ذخاير فرهنگى دستخوش فنا و نيستى شد ، در اين دوران آشفته و تاريك ، قتل و غارت و آزار خلق و هتك ناموس مردم بىپناه و قتل رجال و
--> ( 1 ) . راوندى : راحة الصدور و آية السرور ، ص 171 به بعد