مرتضى راوندى

209

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مىرود . و پس از دفن ، سواران مسرع رفتند هم در شب به كوز كانان ، تا برادر محمد به زودى اينجا آيد و بر تخت ملك نشيند و عمّت به حكم شفقت كه دارد بر امير فرمود هم در اين شب به خط خويش ملطفه نبشت و فرمود تا سبك‌تر دو ركابدار را كه آمده‌اند پيش از اين به چند مهم نزديك امير نامزد كنند ، تا پوشيده « 1 » با اين ملطفه از غزنين بروند و به زودى به جايگاه رسند ، و امير داند كه از برادر ، اين كار بزرگ برنيايد و اين خاندان را دشمنان بسيارند و ما عورات و خزاين به صحرا افتاديم ، بايد كه اين كار به‌زودى گيرد « 2 » كه ولى عهد پدر است و مشغول نشود بدان ولايت كه گرفته است . . . كه كارها كه تاكنون مىرفت بيشتر به حشمت پدر « 3 » بود و چون خبر مرگ وى آشكار گردد ، كارها از لونى « 4 » ديگر گردد ، و اصل غزنين است و آنگاه خراسان و ديگر ، همه فرع است ، تا آنچه نبشتم نيكو انديشه كند و سخت به تعجيل بسيج آمدن كند ، تا اين تخت ملك و ما ضايع نمانيم ، و به زودى قاصدان را بازگرداند كه عمّت چشم به راه دارد و هرچه اينجا رود سوى وى نبشته مىآيد . چون برهمه احوالها واقف گشتم ، گفتم : زندگى خداوند دراز باد ، به هيچ مشاورت حاجت نيايد ، برآنچه نبشته است كار مىبايد كرد ، كه هرچه گفته است نصيحت محض است . گفت : هم‌چنين است و رأى درست اين است . . . اما از مشورت كردن چاره نيست ، خيز كسان فرست و سپاه سالار تاش را و آلتون تاش حاجب بزرگ را و ديگر اعيان و مقدمان را بخوانيد تا با ايشان نيز بگوئيم و سخن ايشان بشنويم ، آنگاه آنچه قرار گيرد بر آن كار كنيم . . . چون فارغ شديم ، گفتند : اين ملكه نصيحتى كرده است و سخت به‌وقت آگاهى داده . . . گفت : شما چه مىگوئيد كه صواب چيست ؟ گفتند : ما صواب جز به تعجيل رفتن نبينيم . گفت : ما هم برينيم ، اما فردا مرگ پدر را بفرمائيم تا آشكارا كنند ، چون ماتم داشته شد ، رسولى فرستيم نزديگ پسر كاكو و او را استمالتى كنيم . . . همگان گفتند : سخت صواب و نيكو ديده آمده است و جز اين صواب نيست . . . امير ديگر روز بار داد ، با قبا و ردا و دستارى سپيد ( در آنزمان بر خلاف امروز جامهء سپيد را در روزهاى عزا به تن مىكردند ) و همه اعيان و مقدمان و اصناف لشكر به خدمت آمدند ، سپيدها پوشيده و بسيار جزع بود و سه روز تعزيتى ملكانه به رسم داشته آمد ،

--> ( 1 ) . محرمانه ( 2 ) . پيش گيرد ( 3 ) . يعنى در پناه شخصيّت سلطان محمود صورت مىگرفت . ( 4 ) . رنگ و وضع