مرتضى راوندى

176

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آرزوى چيزى در دل جاى دهد كه رنج و تبعت « 1 » آن بسيار باشد و انتفاع « 2 » و استمتاع « 3 » اندك ؟ و اگر در عاقبت كار و هجرت سوى گور فكرت شافى واجب دارى حرص و شره اين عالم فانى به‌سر آيد . و قويتر سببى ترك دنيا را مشاركت اين مشتى دون عاجز است كه بدان مغرور گشته‌اند . از اين انديشهء ناصواب درگذر و همت بر اكتساب ثواب مقصور گردان ، كه راه مخوفست و رفيقان ناموافق و رحلت نزديك و هنگام حركت نامعلوم . . . به صواب آن لا يقتر كه بر معالجت مواظبت نمايى و بدان التفات نكنى كه مردمان قدر طبيب ندانند ، لكن در آن نگر كه اگر توفيق باشد و يك شخص را از چنگال مشقت ، خلاص طلبيده آيد آمرزش بر اطلاق مستحكم شود ، آنجا كه جهانى از تمتع آب و نان و معاشرت جفت و فرزند محروم مانده باشند ، و به علتهاى مزمن و دردهاى مهلك مبتلا گشته ، اگر در معالجت ايشان براى حسبت سعى پيوسته آيد و صحت و خفّت « 4 » ايشان تحرىّ « 5 » افتد ، اندازهء خيرات و مثوبات « 6 » آن كى توان شناخت ؟ و اگر دون همتى چنين سعيى به سبب حطام دنيا باطل گرداند همچنان باشد كه : مردى يك خانهء پر عود داشت ، انديشيد كه اگر بركشيده فروشم و در تعيين قيمت احتياطى كنم دراز شود . بر وجه گزاف به نيمه بها بفروخت . چون بر اين سياقت در مخاصمت نفس مبالغت نمودم ، به راه راست بازآمد و به رغبت صادق و حسبت بىريا به علاج بيماران پرداختم و روزگار در آن مستغرق گردانيدم ، تا به ميامن آن ، درهاى روزى بر من گشاده گشت و صلات و مواهب پادشاهان به من متواتر شد . و پيش از سفر هندوستان و پس از آن انواع دوستكامى « 7 » و نعمت ديدم و به جاه و مال از امثال و اقران بگذشتم . آنگاه در آثار و نتايج ، تأملى كردم و ثمرات و فوايد آن را بر صحيفهء دل بنگاشتم . هيچ علاجى در وهم نيامد كه موجب صحّت اصلى تواند بود ، و بدان از يك علت ، ايمنى كلى حاصل تواند آمد ، چنان كه طريق مراجعت آن منسدّ « 8 » ماند . و چون

--> ( 1 ) . تبعت : عاقبت بد ، بدفرجامى . ( 2 ) . انتفاع : سود برگرفتن ( 3 ) . استمتاع بهره جستن ( 4 ) . خفت : سبكى ، در اينجا مراد سبكى از بار و رنج درد است ( 5 ) . تحرى : طلب كردن آنچه سزاوارتر باشد ، جستن بهترين و شايسته‌ترين كار . ( 6 ) . مثوبات : جمع مثوبة ، پاداش و جزا ( 7 ) . دوستكامى : بر مراد دوست بودن ، مجازا : سعادت و رفاه ( 8 ) . منسد : بسته