مرتضى راوندى

146

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بفرمود پس كاوه را پادشاه * كه باشد بدان محضر اندر گواه خروشيد كاى پايمردان ديو * بريده دل از مهر كيهان خديو خروشيد برجست لرزان ز جاى * نه هرگز برانديشم از پادشاه از آن چرم كاهنگران پشت‌پاى * بپوشند هنگام زخم دراى همان كاوه آن بر سر نيزه كرد * همانگه ز بازار برخاست گرد خروشان همى رفت نيزه بدست * كه اى نامدارانِ يزدان‌پرست بپوئيد كاين مهتر اهريمن است * جهان‌آفرين را بِدِل دشمن است از آن پس هر آنكس كه بگرفت گاه * به شاهى بسر برنهادى كلاه بر آن بىبها ، چرمِ آهنگران * بر آويختى نو بنو گوهران ز ديباى پرمايه و پرنيان * برآنگونه گشت اختر كاويان كه اندر شب تيره خورشيد بود * جهان را از او دل پراميد بود به‌طوريكه از اشعار شاهنامه برمىآيد در اين نبردهاى عدالتخواهانه تمام قشرهاى خلق ايران از دل و جان شركت مىجستند و از ديوار و بام منازل به كمك خشت و سنك با عمّال ظلم و جور به مبارزه برمىخاستند ، اين مبارزات از بسيارى جهات به جنگ‌هاى ملى يا پارتيزانى دوران اخير شباهت دارد . اينك وصف قيام خلق را از زبان فردوسى بشنويم : همه در هواى فريدون بدند * كه از جور ضحاك پرخون بدند ز ديوارها خشت ، ازِ بام سنگ * به كوى اندرون تيغ و تير خدنگ بباريد چون ژاله ز ابر سياه * كسى را نبد بر زمين جايگاه به شهر اندرون هركه برنا بدند * چو پيران كه در جنگ دانا بدند سوى لشكر آفريدون شدند * ز نيرنگ ضحاك بيرون شدند همه پير و برناش فرمان بريم * يكايك ز گفتار او نگذريم نخواهيم بر گاه ضحاك را * مر آن اژدها دوش ناپاك را در آثار فردوسى جسته‌جسته به تعاليم اجتماعى و اقتصادى نيز برمىخوريم . صلح‌دوستى فردوسى : ز دلها همه كينه بيرون كنيد * به مهر اندرون ، كشور افسون كنيد ز خون ريختن دست بايد كشيد * سر بيگناهان نبايد بريد همه ز آشتى كام مردم رواست * كه نابود باد آنكه او جنگ خواست تعاليم اخلاقى و اجتماعى فردوسى : تعاليم اخلاقى ، اجتماعى ، اقتصادى و سياسى