مرتضى راوندى
143
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
سپاسگزارى كرده و مكرر او را ستودهاند ، گاهى يكى از پيغمبران سخنش گفتهاند ؛ زمانى اقرار كردهاند كه « او نه استاد بود و ما شاگرد - او خداوند بود و ما بنده » ، بعضى گفتهاند او سخن را به عرش برد و بر كرسى نشاند . من كه قوهء اين قسم تعبيرات ندارم همينقدر خواستم شمهاى از تأثرات خودم را از شاهنامه ابراز كنم . هرچند يكى از بسيار گفتم و براى اينكه خستگى نياورم از اطناب خوددارى كردم ، و ليكن بعدها كه ادباى ما در خط تحقيق و نقد شعر ، به قسمى كه نزد ساير ملل معمول است افتادند البتّه حق فردوسى را ادا خواهند كرد و دربارهء او كتب و رسائل خواهند پرداخت . عجالتا سفارشى كه من به تو مىكنم اينست كه شاهنامه را بخوان و از اول تا به آخر بخوان هرچند كه آخرش خوش نيست . » « 1 » اكنون براى آنكه خوانندگان به سبك و روش نثر قديم آشنا شوند ، سطرى چند از مقدمه قديم شاهنامه را نقل مىكنيم : « سپاس و آفرين خداى را كه اين جهان و آن جهان را آفريد ، و ما بندگان را اندر جهان پديدار كرد و نيكانديشان را و بدكرداران را پاداش و بادافراه « 2 » برابر داشت . . . آغاز كار شاهنامه از گردآورنده ابو منصور المعمرى دستور ابو منصور عبد الرزاق عبد اللّه فرخ اول گويد ، در اين نامه : كه تا جهان بود مردم گرد دانش گشتهاند و سخن را بزرگ داشتهاند و نيكوترين يادگارى سخن دانستهاند چه اندرين جهان مردم به دانش بزرگوارتر و مايهدارتر ، و چون مردم به دانست كز وى چيزى نماند پايدار ، بدان كوشد نام او بماند و نشان او گسسته نشود . چون شاه هندوان كه كليله و دمنه و شاناق ورام ، و رامين بيرون آورد ، و مامون پسر هارون الرشيد منش پادشاهان و همت مهتران داشت يكروز با مهتران نشسته بود ، گفت مردم بايد كه تا اندرين جهان باشند و توانايى دارند بكوشند تا ازو يادگارى بود تا پس از مرگ او نامش زنده بود ، عبد اللّه پسر مقفع كه دبير او بود گفتش كه از كسرى انوشيروان چيزى مانده است كه از هيچ پادشاه نمانده است ، مامون گفت چه مانده ، گفت نامهء از هندوستان بياورد ، آنكه ، برزويهء طبيب از هندوى به پهلوى گردانيده بود تا نام او زنده شد ميان جهانيان و پانصد خروار درم هزينه كرد ، مامون آن نامه بخواست و نامه بديد ، فرمود دبير خويش را تا از زبان پهلوى به زبان تازى گردانيد . نصر بن احمد ، اين سخن بشنيد خوشآمدش ، دستور خويش را خواجه بلعمى بر
--> ( 1 ) . محمد على فروغى : « مقام فردوسى و اهميت شاهنامه » به نقل از نمونههايى از نثر فصيح فارسى معاصر ، برگزيدهء جلال متينى ، ج 1 ، ص 88 تا 95 ( 2 ) . كيفر و مجازات .