مرتضى راوندى

136

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آئينهاى قديم ايران و دين زردشتى كار داشتند كتابهاى تاريخى و كتابهاى دينى را نگاه داشته بودند ، و داستانهاى حماسى گرشاسب و رستم و گشتاسب و اسفنديار و امثال آنها را هنوز مىدانستند و مىگفتند ، نوحهء مغان بر ياد سياووشى كه در تاريخ بخارا ياد شده است ، و سرود كركوى كه در تاريخ سيستان آمده است و داستانهاى دينى مربوط به عهد زرتشت و قصص عاشقانه منيژه و بيژن و ويس و رامين و خسرو و شيرين و بهرام چوبين و غيره هنوز به‌كلى از ميان نرفته بود ، قصه‌خوانها ، و داستان‌سراهايى بودند كه اين حكايتها را براى مردم نقل مىكردند . نويسندگان سيرت پيغمبر اسلام ( ص ) حكايت كرده‌اند كه : مردى عرب ، بنام نصر بن حارث در حيره ، حكايت رستم و اسفنديار و قصه‌هاى ديگر ايرانى را ياد گرفته بود و به مكه رفته بود و هروقت پيغمبر از قصص انبياى بنى اسرائيل و اقوام قديم چيزى براى مردم مىگفت ، اين مرد در گوشه‌اى از گوشه‌هاى بتخانه مكه ، مردم را دور خود جمع مىكرد و برايشان قصه‌هاى ايران را مىگفت . . . كارهاى قهرمانى ، مورد ستايش همه اقوام بوده و هست پس طبيعى است كه در موقع اين نهضت فرس جديد در اين قرن سوم هجرى كه جابجا حكومت‌هاى مستقل و نيمه مستقل ايرانى تاسيس مىشد و احساسات ملى روزبروز شديد مىشد ، تا كتبى نوشته شود و مردم به ياد پهلوانان و پادشاهان قديم خود بيفتند . . . دوره ، دوره‌اى بود كه انسان مىتوانست سه نوع مردم تشخيص بدهد . . . دسته‌اى بودند بسيار دين‌دار و مسلمان ، كه حتى يادكردن از هرچيز مربوط به ماقبل اسلام ايران را بد مىدانستند و شعر گفتن دربارهء ايرانيان قديم و اقامه جشن نوروز و مهرگان و سده را مخالف دين مىشمردند ، اين را مىگفتند : « رسم گبرگان » را زنده كردن ، در بعضى كتب ، من جمله كتابهايى كه غزالى طوسى نوشته است ، از اين قبيل نكات هست ، اينكه گفته‌اند پس از مرگ فردوسى يكى از مقامات روحانى ( شيخ ابو القاسم گرگانى ) غوغا كرد و نگذاشت نعش فردوسى را در قبرستان مسلمانان دفن كنند شايد اصل نداشته باشد ، ولى كاملا ممكن است ، و با اوضاع و احوال آن زمان مىسازد . . . در طرف مقابل اينها ، دسته ديگرى بودند ، در نهايت درجهء وطن‌پرستى شديد افراطى ؛ و علاقه داشتند به اينكه نژاد خودشان و عرق خودشان را بالا ببرند و هر چيزى را كه عربى و مربوط به عرب باشد پست بشمارند و تحقير كنند اينها را شعوبيّه مىناميدند و عدهء ايشان بسيار زياد نبود ، اكثر مردم از آن دسته سوم ، دسته بينابينى بودند ، نه خيلى برضد عرب و نه خيلى طرفدار شديد ايران قديم ، هردو را دوست مىداشتند و با هردو سر صلح داشتند . . . در اين زمان بود كه اين جوان ( فردوسى طوسى ) درصدد برآمد كه