مرتضى راوندى
133
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
جامهء عمل پوشيد . » « 1 » سامانيان ، چنان كه اشارت رفت در احياء زبان و ادبيات فارسى نقش مهمى داشتند . ابو المؤيد بلخى صاحب شاهنامه و گرشاسبنامه و عجايب البلدان يكى از تربيت يافتگان آن دولت است ، شاهنامه ابو منصورى و شاهنامه منظوم مسعودى نيز يكى از مآثر سامانى است ، چنان كه منظومهء ديگر كه شاهنامه فردوسى است بايد يكى از آثار شعرى آن عهد شمرده شود ، نه على المشهور از آثار غزنوى . . . » « 2 » بطور كلى تاريخ ادبى و اجتماعى ايران از عهد طاهريان تا پايان حكومت سامانيان يكى از پرهيجانترين ادوار تاريخى مردم ايران زمين است ، در اين عهد مردم شهرنشين و دهقانزادگان كه با فرهنگ و تمدن ديرين ايران آشنا بودند ، بيش از ديگر طبقات جامعه به بقاء و حفظ استقلال و مآثر و افتخارات گذشتهء ايران دلبستگى داشتند ، پس از گذشت دو قرن به تلاش و تكاپو افتادند و در صدد زنده كردن استقلال سياسى و ادبى ايران برآمدند ، براى حصول و تحقق اين آرزو شعوبيّه يا ملىگرايان ، كليّهء آثار و نوشتههاى تاريخى ، ادبى و اجتماعى ، كه پس از حملهء تازيان در گوشه و كنار مملكت از دستبرد دشمنان محفوظ مانده بود گرد آوردند و در صدد تنظيم و تاليف تواريخ و شاهنامهها برآمدند ، تا ضمن احياى زبان و استقلال سياسى ايران ، ارتباط خود را با دنياى اسلام و ادبيات عرب حفظ كنند . ايرانيان آن دوران به فراست دريافتند كه براى بقاى مليّت و آزادى خويش بايد « مذهب اسلام » را از « حكومت جابرانه عرب » و دستگاه خلافت اموى و عبّاسى كاملا جدا كنند . اسلام را به طوع و رغبت بپذيرند ، ولى به حكومت و فرمانروايى ظالمانهء اعراب ، تن ندهند ، بنابراين تلاش مردانى چون دقيقى و فردوسى طوسى در راه احياى تاريخ حماسى ايران تا حّدى انگيزه سياسى نيز داشت . بهنظر دكتر زرينكوب : اگر دنياى شاهنامه بر يك روج فلسفى استوار است ، آن روح فلسفى روح ملّى ، روح مردم ميانه حال شهرى است ، نه روح موبدان ، روح تعليم زرتشتى است ، تسامحى كه در مجموع شاهنامه نسبت به مساله دين وجود دارد امريست كه ارتباط با طرز فكر طبقات متوسط شهرى دارد و نمىتواند بهطرز فكر وارثان كرتيروتنسر و ابرسام هماهنگ باشد ، حتى فكر زروانى كه نوعى رنگ جبر و تسليم اعتدال آميز را در وجود تعدادى از قهرمانان شاهنامه نشان مىدهد ، انعكاس طرز فكر همين
--> ( 1 ) . بيست مقاله قزوينى ، چاپ تهران ، 1313 شمسى ، ص 20 تا 30 ( به اختصار ) ( 2 ) . سبكشناسى ، پيشين ، ص 145 به بعد