مرتضى راوندى

131

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شاهنامه قبل از فردوسى بطورىكه اشاره شد ، از جمله كسانىكه پس از استقرار حكومت اعراب ، براى احياء تاريخ ايران قدم برداشته‌اند ، عبد إله بن المقفع ( مقتول در حدود 142 هجرى ) يكى از فضلا و دانشمندان بنام ايران است ، اين ايرانى پاك‌نهاد تاريخ پادشاهان ايران را كه خداى نامه نام داشته از پهلوى به عربى ترجمه كرد . ( بايد دانست كه خداىنامه به معنى شاهنامه است زيرا يكى از معانى كلمه خداى « پادشاه » بود چنان كه ملوك بخارا را ( بخارا خداه مىگفتند ) ترجمه ابن مقفع كه بدبختانه از بين رفته است نزد مؤلفين عرب به خداينامه يا سير الملوك معروف بوده است ، غير از ابن المقفع عده‌يى ديگر به تأليف كتبى در تاريخ پادشاهان ايران به عربى همت گماشتند كه از آن جمله اثرى در دست نيست ، ولى مندرجات آنها كمابيش در آثار محققين متأخر نظير تاريخ طبرى و كتاب البدء و التاريخ مقدسى و ديگر كتب منعكس است ، در همان ايام كه عده‌يى از ايرانيان به اقتضاى اوضاع اجتماعى آن روز قلم در دست گرفته و سرگذشت نياكان خود را به عربى تنظيم مىكردند ، جمعى ديگر از نياكان ما كه اكثرا از شعوبيه و هواخواه استقلال ادبى و آزادى سياسى ملت ايران بودند مجموعه‌هائى در اين زمينه‌ها به نظم يا نثر فارسى تدوين كردند از قبيل شاهنامه ابو المويّد بلخى و منظومه مسعودى مروزى و شاهنامه‌يى كه به فرمان ابو منصور بن عبد الرزاق طوسى در اواسط قرن چهارم به نثر فارسى تنظيم شده است ، به ظن قوى ، فردوسى طوسى همين شاهنامه را از نثر به نظم درآورده است ، پس از پايان شاهنامهء فردوسى و انتشار اين حماسه گرانبهاى ملى ، طولى نكشيد كه اين شاهكار ادبى و هنرى جاى شاهنامه‌هاى منثور را گرفت و هنر دوستان و ارباب ذوق بجاى گردآورى شاهنامه‌هاى متفرقه به استنساخ شاهنامه فردوسى همت گماشتند ، به‌طورىكه كم‌كم تعداد شاهنامه‌هاى نثر ، رو به نقصان نهاد و نسخ آن كمياب شد تا جائى كه امروز از آن جمله جز مقدمه شاهنامه ابو منصورى اثرى ديگر برجاى نيست . در ميان نسخ خطى قديم شاهنامه ، بعضى اصلا مقدمه و ديباچه ندارد و از نخستين صفحه ، شاهنامه فردوسى شروع مىشود ، برخى ديگر داراى مقدمه مختصرى است و بعضى ديگر مقدمه نثر مبسوطى دارند كه معروفست به مقدمهء جديد شاهنامه يا مقدمهء بايسنغرى ( كه ظاهرا در حدود سال 837 به فرمان بايسنغر بن شاهرخ بن امير تيمور گوركان به رشته تحرير درآمده است . غير از اين دو مقدمه ، بعضى از شاهنامه‌ها مقدمهء ثالثى دارند كه ظاهرا از لحاظ قدمت حد وسط بين اين‌دو مقدمه است .