مرتضى راوندى
101
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شعر خود را برخواند امير گفت چه مقدار صله مىخواهى به تو بدهم گفت صد دينار در اين ميان معروفى از گفتار امير دريافت كه همانكس است كه در بيابان او را ديده وقتى امير گفت صد دينار هم زياد است معروفى اشاره كرد و گفت : « خرك سياه بر در است » امير خنديد و انعامى نيكو به او داد . ( اين داستان را دانشمند فقيه ، مرحوم دهخدا ، از معروفى و امير خلف نقل مىكند ، ولى شهاب الدين اشبيهى در كتاب مستطرف ، ج 2 ، ص 237 آن را به شاعرى از عرب و معن بن زائده نسبت مىدهد ) لذت مطالعه عوفى در كتاب جوامع الحكايات و لوامع الروايات در پيرامون ارزش و لذت مطالعه مىنويسد : « آوردهاند كه شهيد بلخى روزى نشسته بود و كتابى مىخواند ، جاهلى به نزديك او درآمد و گفت خواجه تنها نشسته است ، گفت : تنها اكنون گشتم كه تو آمدى ، از آنكه به سبب تو از مطالعه كتاب بازماندم . » « 1 » انتحال و سرقت ادبى ناگفته نماند كه انتحال و سرقت ادبى از ديرباز در ايران سابقه داشته است جلالى هجويرى ( متوفى بسال 456 ) در كتاب معروف خود كشف المحجوب از سارقين آثار و افكار خود به سختى مىنالد و مىگويد من نام خود را در آغاز كتاب و در چند جاى ديگر ذكر كردم ، زيرا بيم آن داشتم كه « جهلهء اين علم » براى خودنمايى و اظهار فضل « نسبت آن كتاب به خود كنند » سپس مىگويد « . . . مراد از جمع و تاليف و تصنيف كردن بجز آن نباشد كى نام مصنف بدان كتاب زنده باشد و خوانندگان و متعلّمان وى را دعاى خير گويند ، كى مرا اين حادثه افتاد به دو بار يكى آنك ديوان شعرم يكى نخواست ، و بازگرفت و اصل نسخه جز آن نبود ، آن جمله را بگردانيد « 2 » و نام من از سر آن بيفكند و رنج من ضايع كرد تاب الله عليه « 3 » و ديگرى كتابى كردم اندر طريقت تصوف ، نام آن منهاج الدين ، يكى از مدعيان . . . نام من از سر آن پاك كرد و به نزديك عوام چنان نمود كه وى كرده است ، هرچند خواص بر آن قول ، بر وى بخنديدندنى . . . »
--> ( 1 ) . جوامع الحكايات ، ص 90 و 91 . ( 2 ) . تغيير داد ( 3 ) . خشم و قهر خدا بر او باد