مرتضى راوندى

83

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كتاب ، ص 70 ) . » « 1 » همو پس از حمله به طبرستان و جنگ با « داعى » ، خراج دو ساله از مردم - رويان مطالبه كرد ، بطوريكه مردم براى خوردن چيزى نداشتند ( اولياء اللّه آملى . ص 7 ) . « 2 » به نظر دكتر لمتون ، خراج بيش از اندازه گرفتن و اخاذى كردن و ناامنى در همه‌جا قاعدهء كلى بود ولى استثنائى هم داشته است و گروهى از حكام براى آباد كردن قلمرو خود كوششهايى مىكرده‌اند . مثلا گرديزى ادعا مىكند كه عبد اللّه بن طاهر در دوران حكومتش ( 230 - 213 ) به همهء مأموران خود نوشت و به آنان سفارش كرد كه با كشاورزان ولايت به خوبى رفتار كنند ، و برزگرانى را كه ضعيف شده بودند تقويت كنند و در جاى خود مستقر دارند « كه خداى عز و جل ما را از دستهاى ايشان طعام كرده است . . . و بيداد كردن برايشان حرام است » . « 3 » در نامهء مشروحى كه طاهر به پسرش نوشت ، به او تأكيد كرد كه « . . . آزمندى را از خود دور كن ، چه بايد گنجينه‌ها و اندوخته‌هاى تو نيكى و پرهيزكارى و اصلاح حال و آبادان ساختن شهرها و رسيدگى به امور مردم و حفظ جان خلق و دادرسى ستمديدگان باشد . و بدان كه هرگاه ثروت را در گنجينه‌ها بيندوزند ، بهره و سود نمىبخشد ، ولى اگر آن را در راه اصلاح حال رعيت و اعطاى حقوق آنان به كار برند و بوسيلهء آن ، بار رنج را از دوش خلق بردارند ، فزونى مىيابد . . . بايد خراج را از آن قسمت از ثروت ايشان بگيرى كه زائد بر مخارج آنان باشد . . . و بايد آن خراج در راه بهبود زندگى و اصلاح نابسامانيهاى امور مردم صرف كنى . » « 4 » روش نخستين سلاطين سامانى ، نسبت به كشاورزان ، چندان نامساعد نبود ولى بطور كلى بايد گفت ، پس از تجزيهء خلافت عباسى و استقرار حكومتهاى ايرانى ، زمامداران وقت در فكر اصلاح امور اقتصادى و اجتماعى مردم نبودند . غالب حكومتهايى كه از قرن سوم هجرى به بعد در ايران روى كار آمدند ، به سپاهيان متكى بودند نه به اكثريت مردم . و سلاطين براى جلب حمايت و راضى كردن آنها ناچار بودند ، املاكى را به نام اقطاع در اختيار آنها بگذارند . گاه گردآورى مال الاجارهء زمين ، به سپاهيان واگذار مىشد و از اين راه ، خللهايى در امر كشاورزى روى مىداد . « معز الدوله ، در دوران سلطنتش ( 356 - 320 ) سپاهيان خود را در خانه‌هاى مردم مسكن داد و اين رسمى بود كه او آورد و حاصل اين كار اختلالى عظيم بود كه در كار كشاورزى پديد آمد . بنابه گفتهء مقدسى ، آنان خانه و زمين مردم را ، از چنگشان بدرآوردند و بسيارى از مردم بر خلاف ميل خود ناگزير به مهاجرت شدند . در ميان آل بويه ، عضد الدوله ( متوفى 372 ) از اين قاعده مستثنى بود . وى به ترويج كشاورزى و عمران و تنقيهء قنوات و ساختن آسياها و سدها كوشيد و تازيان باديه‌نشين را در زمينهاى موات فارس و كرمان مستقر كرد . » « 5 »

--> ( 1 ) . ا . س . ك . لمتون ، مالك و زارع در ايران . ص 113 ( حاشيه ) . ( 2 ) . ر ك : همان . ص 112 ( حاشيه ) . ( 3 ) . زين الاخبار گرديزى . چاپ محمد ناظم ( برلين ، ايرانشهر 1928 ) ، ص 8 ؛ به نقل از : مالك و زارع در ايران ، پيشين . ص 114 . ( 4 ) . عبد الرحمن بن خلدون ، مقدمهء ابن خلدون . ترجمهء محمد پروين گنابادى ، ج 1 ، ص 597 و 602 . ( 5 ) . ر ك : مالك و زارع در ايران ، پيشين . ص 118 - 117 ( متن و حاشيه ) .