مرتضى راوندى
79
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
عباسى را بايد معلول عوامل زير شمرد : 1 ) ستمگرى فرمانروايان و نادرستى مأمورين در وصول و ايصال ماليات كه غالبا خلفا به علت بىاطلاعى و بىلياقتى ، ماليات منطقهاى را مثلا به يك ميليون درهم مقاطعه مىدادند ؛ در حالىكه استاندار آن ناحيه چند برابر اين مبلغ را به زور از مردم مىگرفت . 2 ) در نتيجهء مسلمان شدن مردم ، روزبروز از ميزان جزيه كاسته مىشد و مردم ، اغلب ، حاضر به پرداخت زكات نيز نبودند . 3 ) در نتيجهء رشد روزافزون جنبشهاى ملى عليه عمال عرب ، و وجود اختلاف بين سران سپاه و عمال خليفه ، غالبا در حوزهء نفوذ خلفا جنگ و جدال بود ؛ چنان كه مىدانيم امنيت و آرامش ، شرط اساسى پيشرفت زراعت و صنعت و تجارت است ولى از عصر هارون به بعد ، فقدان امنيت ، موجب آشفتگى اوضاع اقتصادى گرديد . علاوه بر اين ، سدها و پلها و نهرها و ترعههايى كه در آغاز خلافت عباسيان ، مخصوصا در عصر منصور ، ايجاد شده بود ، در نتيجهء عدم مراقبت و يا بعلل سوق الجيشى ، يكى بعد از ديگرى ، رو به خرابى مىرفت و فعاليتهاى كشاورزى را متوقف مىساخت . 4 ) تعدى متنفذين و زورمندان به كشاورزان كوچك و متوسط ، يكى از عوامل انحطاط كشاورزى بود . در كتاب اغانى چنين مىخوانيم : « . . وزير معتصم ، روزى ، به مظالم نشسته بود . وقتى مجلس تمام شد ، مردى را ديد كه همچنان نشسته است . پرسيد كه : آيا حاجتى دارى ؟ گفت : آرى . وزير پرسيد : كه بر تو ستم كرده است ؟ گفت : تو و تاكنون نتوانستهام بر تو راه يابم . گفت : در چه باب بر تو ستم كردهام ؟ پاسخ داد : فلان ضيعه ( يعنى ملك ) مرا وكيل تو به غصب بستد و چون هنگام خراج فراز آمد ، خراج آن را من خود پرداختم ، تا آن ملك به نام تو در ديوان ثبت نشود و مالكيت من از ميان نرود . وكيل تو هر سال غلهء آن مىبرد و من همه ساله خراج آن را مىپردازم ، و كس از اين گونه ستم به ياد ندارد . » پولهايى كه از ممالك اسلامى به بغداد مىرسيد ، بدون توجه به مصالح مردم و منافع ملل اسلامى ، حيف و - ميل مىشد . و هيچ نقشه و برنامهاى براى سدبندى ، راهسازى ، مبارزه با آفات نباتى و كمك به كشاورزان زيان ديده و جز اينها وجود نداشت . يك نمونه از ولخرجيها : موقعى كه مأمون با دختر حسن بن سهل ازدواج كرد ، پدر عروس بسيارى از املاك و مزارع خود را در تكههاى كوچك كاغذ نوشت و آن كاغذها را ميان بزرگان نثار كرد با هريك از آن رقعهها كه بدست كسى مىافتاد ملك يا مزرعهاى كه در آن نوشته شده بود نصيبش مىشد . البته اينهمه ملك و مزرعه كه خاندان برامكه داشتند ، از طريق حلال و بدون تعدى و تجاوز ، نصيب ايشان نشده بود - و اساسا اگر حسن بن سهل و برامكه عناصر شريف و پاكدامنى بودند نمىتوانستند مدت درازى با دستگاه فاسد خلافت همكارى و همقدسى نمايند . غالبا املاك وسيع متجاوزين ، از طرف خلفا ، مصادره مىشد . ولى املاك و اموال مصادره شده به صاحبان اصلى آنها مسترد نمىگرديد بلكه كليهء اموال منقول و غير منقول به تصرف خليفه درمىآمد . « پس از آنكه هارون دارايى محمد بن سليمان ، عامل بصره ، را مصادره كرد ، پنجاه ميليون درهم نقد و كليهء خانهها ، دكانها و املاك زيادى كه اجارهء آن ، روزى صد هزار