مرتضى راوندى

811

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

يكى از نتايج نخستين جنگ جهانى ، انقلاب اكتبر 1917 در روسيهء تزارى بود . پس از استقرار حكومت اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى ، عده‌اى از سوسياليستها اين انقلاب را پذيرفتند و در مقابل راهنماييهاى سياسى شوروى ، سر تمكين فرود آوردند . « در واقع سه بين الملل كارگرى وجود داشت : اول ، بين الملل 1864 ، كه كارل ماركس در لندن بنيان نهاد . دوم ، بين الملل 1904 ، كه در آمستردام ، بتوسط ببل « 1 » و كائوتسكى آلمانى تأسيس شده بود . سوم ، بين الملل 1920 كه بوسيلهء لنين در مسكو ايجاد شده بود . » « 2 » تلاشهاى كشورهاى سرمايه‌دارى پديدهء استعمار : « در اواخر قرن پانزدهم ميلادى بود كه آفت استعمار بدنبال واسكودوگاما از راه دريايى هند به جهان ما آمد . مطالعهء اين نمود تاريخى به ما نشان خواهد داد كه چگونه استعمار در كشورهاى آسيا و آفريقا استقرار و توسعه يافت و چگونه در ظرف چهار قرن اخير ، اقوام و ملل اين دو قاره را بطور مستقيم يا غيرمستقيم ، آشكار يا در زير نقاب استقلالهاى ظاهرى ، در قيد بندگى كشورهاى صنعتى درآورد . كشورهاى آسيا و آفريقا ، باستثناى يكى دوتاى آنها ، همه در رديف كشورهاى باصطلاح عقب‌افتاده ، يا در راه رشد قرار دارند و درآمد سرانهء سالانهء آنان ، اغلب موارد ، حدود صد الى صدوپنجاه دلار است . رشد اقتصادى آنان بغايت كند است و غالبا استخوانبندى اقتصادى و اجتماعى موجود اين كشورها طورى است كه قسمت اعظم منابع انسانى و اقتصادى آنان بلااستفاده مىماند و خارج از گردش توليدى قرار مىگيرد . در نتيجه ، در حالىكه ترقيات عظيم علمى و اقتصادى ، سطح زندگى مردم كشورهاى پيشرفته بسرعت بالا رفته است ، در كشورهاى عقب‌افتادهء آسيا و آفريقا و آمريكاى لاتين ، اين جريان در جهت معكوس رخ داده است ؛ بطورى كه سطح زندگى اين كشورها ، در حال‌حاضر ، پايين‌تر از سى سال پيش و شايد هم پايين‌تر از اواخر قرن گذشته است . » « 3 » در اين كشورها ، اصولا در گذشته ، هيچگاه حكومت براساس ارادهء آزاد مردم استوار نبوده است غالبا عدهء محدودى ادارهء مملكت را به عهده داشته‌اند . اينك ، در اثر تحول افكار سياسى و واقعيات زمان حاضر ، بر همه روشن است كه تنها حكومت واقعى مردم بر مردم مىتواند يگانه ضامن ترقى و ثبات واقعى باشد و نيروهاى خفتهء عظيم انسانى و اقتصادى را بنحو احسن ، رها و آنان را در راه اعتلاى جامعهء مؤثر سازد . نيروهاى استعمارى در كشورهاى زير نفوذ خود ، همواره كوشيده‌اند از پيدايش و رشد حكومت ملى جلوگيرى كنند . « فرحت عباس ، نخستين رئيس مجلس الجزاير ، در يكى از نطقهاى خود در برابر مجلس مؤسسان فرانسه پس از جنگ ، استعمار را بدين‌نحو تعريف كرد : « اشغال سرزمين يك قوم معين از طرف قومى ديگر ، بدون رضاى او و بهره‌كشى از آن سرزمين به نفع خود . » با توجه بعوامل گوناگون كه مفهوم استعمار را تشكيل مىدهد ، به نظر ما تعريف ذيل مىتواند بنحو جامعترى ، معناى استعمار را بيان كند : « استعمار را مىتوان رژيم سياسى و اقتصادى

--> ( 1 ) . Bebel ( 2 ) . تاريخ اقتصادى ( بررسى در روابط نهادهاى . . . ) ، پيشين . ص 131 ( حاشيه ) . ( 3 ) . مجيد رهنما ، مسائل كشورهاى آسيايى و افريقايى . ص 6 - 4 ( به اختصار ) .