مرتضى راوندى
802
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ژان ژاك روسو گفته بود - برخى از انديشهها را عرضه كرد كه بعدا ، ناگزير به عاليترين صورت به خدمت و بسط و توسعهء سوسياليسم درآمد . انقلاب ، انديشهء مساوات را بميان آورد كه از سياست به اجتماع سرايت كرد . يكى از شبنامهنويسان آن عصر چنين نوشت : « ملت بار ديگر به حقوق خود رسيده است . اگر يك گام بيشتر بردارد ، به « اموال » خود نيز خواهد رسيد . » علاوه بر اين ، انقلاب اصل « قدرت مطلقهء قانون » را برضد اعتبار جاويدان سنتها اشاعه داد . از همان هنگام ، هر كارى را كه يك قانون كرد ، قانون ديگرى مىتواند برهم بزند ( از جمله قانون نظام اجتماعى را ) . در ميان سوسياليستهاى خيالپرور ، سنسيمون معتقد به اقتصاد هدايت شده بود ، و مىخواست بجاى دولتى كه ذاتا سياسى است ، حكومت توليدكنندگان را برقرار نمايد . در اين حكومت ، كه سازمانى اقتصادى و هدايت شده دارد ، بايد مالكيت موروثى ملغى گردد به نحوى كه لياقتها را جايگزين امتياز اصل و نسب سازند . اگر دولت وارث باشد ، چه بسا ثروتها را ميان بهترين افراد تقسيم كند . او آرزو مىكرد اجتماعى پديد آورد كه در آن « به هركس به اندازهء كارهايش اجر و مزد داده شود . » در ميان سوسياليستهاى خيالپرور - نظير شارل فوريه و سنسيمون - پرودن ( 1809 - 1865 ) كه از ميان مردم برخاسته بود ، نويسندهاى عاليقدر نابغهء پرشور و ضد و نقيضگو بود . شور و عشق به عدالت را تا به سرحد مساوات ، و شوق به آزادى را تا مرز هرجومرجطلبى و مخالفت با هرگونه حكومت كشانيد . پرودن در برابر اين سؤال كه « مالكيت چيست » ؟ مىگويد : « مالكيت دزدى است » ، يعنى مالكيت سرمايهدارى به صاحب آن اجاره مىدهد كه از عوايد بدون كار ، نظير اجارهبها و استفاده از كارگاهها و استثمار كارگران و تقسيم كار بين آنها و بهرهبردارى از قدرت توليد روزافزون كارگران ، سود فراوانى بدست آورد . علاوه بر اين ، پرودن مخالف هرگونه دولت و خصم كليسا و محافل مذهبى بود . وى نخست ، در شمار دوستان كارل ماركس بود ولى بعدها در صف مخالف او قرار گرفت . « 1 » انقلابهاى سال 49 - 1848 كشورهاى اروپا انديشهها و افكار علمى جديد ، بتدريج ، در بين طبقات زحمتكش نيز راه يافت . در انقلابات اجتماعى كه در قرن هجدهم در كشورهاى اروپايى بوقوع پيوست ، هدف اساسى ، نابودى نظام فئودالى و حكومت مطلقه بود كه از رشد طبيعى بورژوازى جلوگيرى مىكرد . در انقلابات 1848 ، هريك از كشورها هدف معينى داشتند . در فرانسه كه قبلا فئوداليسم شكست خورده بود ، هدف از اين انقلاب ، برانداختن سلطهء اشراف مالدار و گستردن كامل حاكميت طبقهء بورژوا بود . منظور اصلى انقلابيون آلمان و ايتاليا از جنبش 1848 ، اين بود كه از جدايى و پراكندگى استانهاى مختلف جلوگيرى كنند و دولتى ملى و متحد بوجود آورند . در اتريش ، سران اين انقلاب مىكوشيدند كه پادشاهى هابسبورگ را برچينند و مردم ستم كشيده را از بردگى ملى
--> ( 1 ) . ر ك : تاريخ اقتصادى ( بررسى در روابط نهادهاى . . . ) ، پيشين . ص 115 - 111 .