مرتضى راوندى
796
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
برخى از ماركس پيروى مىكردند . انقلابيون مىگفتند : « اتحادى كه تا به حال از طرف حكومت امپراتورى ، حكومت سلطنتى و مجالس مقننه به ما تحميل شده ، جلوهاى از زور و ستم و بيعدالتى بيش نيست . خواستهء مردم پاريس اتحاد آزاد و آزادانهء همهء افراد و نيروهاى اجتماع است . » « 1 » در ميان متفكرين و صاحبنظران نيمهء اول قرن نوزدهم ، « استوارت ميل » مقام و موقعيت ممتازى دارد . او در پيرامون آزادى اقتصادى و آزادى سياسى چنين مىنويسد : « در گذشته ، معناى آزادى ، حمايت و حراست افراد در برابر جوروستم حكومتها و قواى سياسى جامعه ، اعم از فردى ، عشيرهاى و يا طبقاتى بود كه اختيارات و امتيازات مختلفى را به نحوى از انحاء براى خود تحصيل كرده بودند . اين حمايت و حراست از طريق حرمت و پاسدارى بعضى از حقوق و مصونيتهاى سياسى افراد و قبول مشاركت عامهء مردم در اتخاذ تصميمات اساسى سياسى كه با سرنوشت جملگى ايشان بستگى داشت ، تأمين گرديد و سپس حكومت به صورت جلوهاى از ارادهء مردم و نماينده و برگزيدهء ايشان تلقى شد كه طبيعتا در اين مرحله ، وحدت ملت و دولت بيم هرگونه تجاوز و تعدى به حقوق افراد جامعه را زايل مىساخت . اين همان نظرى بود كه آزاديخواهان انقلاب كبير فرانسه ، دربارهء حقوق بشر و حكومت عامه داشتند . اين نظر اشتباهى بيش نيست ؛ اشتباهى پرمخاطره . به گمان ميل ، معناى ارادهء ملت چيزى نيست جز خواسته و ميل اكثريت افراد آن و يا گروه فعال و كاردانى كه بتوانند خود را بجاى اكثريت و يا نمايندهء آن قلمداد كنند . اين اكثريت ممكن است بخواهند در مقام ستم و بيدادگرى ، نسبت به اقليت و يا حتى نابودى ايشان برآيند . در نتيجه ، خطر بزرگ ديگرى پيدا مىشود ، و آن حكومت استبدادى بمراتب مهيبتر و وسيعتر گروه انبوهى از افراد جامعه ، بر گروه ديگر است ( يعنى اكثريت بر اقليت ) روش اين نوع استبداد ، نافذتر است ؛ در جزئيات زندگى افراد مداخله مىكند . پس بايد يك اصل و قاعده و روش اساسى و تغييرناپذير در مورد چگونگى رفتار جامعه با افراد و افراد با يگديگر وضع كرد و به مرحلهء عمل درآورد - به گمان « ميل » ، فقط هنگامى افراد انسانى بتنهايى و يا به هيأت اجتماع مىتوانند مانع آزادى افراد ديگر شوند كه امنيت و آسايش و آزادى خود آنها در مخاطره باشد . هيچكس را نمىتوان ، حتى به بهانه و عنوان مصلحت و سعادت خود او ، به انجام عملى و يا امتناع از آن ملزم ساخت . هركس در حيطهء زندگى خودداراى استقلال و حاكميت مطلق و بىچون و چراست . هركس بهترين نگاهبان و داور مصالح و رفتار خويش است ، و بايد از خود دفاع كند . آزادى فردى بهترين حافظ و ضامن تجلى و انبساط استعدادهاى نهفتهء انسان و مؤثرترين عامل پيشرفت جامعهء بشرى است ؛ و گرنه ميان اجتماع انسانها و يك ماشين پيچيده و غامض چه تفاوتى وجود خواهد داشت ؟ انسان بايد اختيار كامل و مطلق روح و جسم خود را داشته باشد . و در برابر هر اجبارى ، پاسدارى و صيانت شود . در زمينهء سياست اقتصادى ، جان استوارت ميل با احتياط فراوان ، بيشتر به مكتب اصالت
--> ( 1 ) . همان . ص 222 .