مرتضى راوندى

794

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

« بدون ترديد ، آدام اسميت خدمتى بزرگ به علم اقتصاد انجام داده است . در آثار او ، توجه خاصى به مسائل فكرى ، معنوى و اجتماعى و استفاده از مشاهدات و بررسيهاى آمارى معطوف شده است . گذشته از اين ، بر خلاف اقتصاددانان معاصر خود ، اسميت نتايج تحولات اقتصادى و تغييرات اجتماعى را مورد بررسى قرار داده است . » « 1 » به همين مناسبت ، صاحبنظران او را « پدر علم اقتصاد » ناميده‌اند . در ميان پيروان مكتب « اسميت » ، ژان باتيست سه « 2 » مقام ممتازى دارد . به نظر او كه اقتصاددانى خوش‌بين است ، « سود هركس در گرمى بازار و رونق كار ديگران است . نفع هر رشته از صنايع در رواج بازار رشته‌هاى ديگر است . آبادانى شهرها ، بدون آبادى و رونق روستاها ، و رفاه روستاييان ، در صورت تهيدستى و دشوارى كار شهرنشينان ، ميسر نخواهد بود . سود هر ملتى در آن است كه ملتهاى ديگر ثروتمند و سعادتمند باشند . اين نظر ، بخصوص در مورد هماهنگى منافع ملتها ، درست بر خلاف رأى « سوداگران » است كه منافع ملل عالم را متنازع ، با يكديگر مىانگاشتند و تصور مىكردند كه افزايش صادرات ، در عين تحديد واردات ، ميسر و مقدور است . « سه » معتقد بود كه رونق تجارت و دادوستد سبب توسعهء اقتصاد هر كشور است ولى نيل به اين هدف ، از طريق ايجاد قوهء خريد مصنوعى ، ميسر نيست ، بلكه بايد به توليدات افزوده شود تا عوامل مصرف نيز بنحو طبيعى و اقتصادى فراهم آيد . » « 3 » كلاسيكها به دو مكتب خوش‌بينان و بدبينان تقسيم مىشوند . ژن باتيست سه درشمار خوش‌بينان بود ولى « مالتوس » يكى از بدبينان و از افزايش روزافزون جمعيت سخت نگران بود . به نظر او ، اگر جمعيت را به حال خود واگذاريم ، هر 25 سال يك‌بار ، دو برابر مىشود و با يك تصاعد هندسى ( 1 ، 2 ، 4 ، 8 ، 16 ، 32 ، . . . ) فزونى مىگيرد در حالىكه ارزاق و مواد غذايى ، در همين مدت ، برطبق تصاعد حسابى ( 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، . . . ) افزايش مىيابد . « 4 » به نظر مالتوس ، اگر ما با وسايل علمى به جنگ بيمارى ، قحطى و آفات گوناگون مىرويم و از مرگ‌ومير جلوگيرى مىكنيم ، متقابلا بايد با وسايل اخلاقى و طبى از تكثير نفوس نيز جلوگيرى كنيم تا با قحطى روبرو نشويم . ريكاردو ، دانشمند انگليسى از بدبينان بود . وى براى نخستين‌بار ، نشان داد كه « كار انسان » به اشياء و اموال و ثروتها ارزش مىبخشد . ظاهرا اين نظريه بعدا مورد تأييد ماركس قرار گرفت ، و نظريهء معروف « ارزش اضافى » ماركس شهرت جهانى يافت . از نيمهء اول قرن نوزدهم ببعد ، بر اثر بسط و توسعه و تمركز صنايع ، دشواريهاى اجتماعى و اقتصادى جديدى پديد آمد . كارفرمايان ، بدون رعايت اصول اخلاقى ، به رقابتهاى بيرحمانه با يكديگر پرداختند بدون آنكه به حال زار كارگران بينديشند . به نظر دكتر ويلرمه ، دستمزد اسمى كارگران چندان كم نبود ، ولى افزايش قيمتها ، قوهء خريد ايشان را تقليل مىداد .

--> ( 1 ) . همان . ص 102 . ( 2 ) . Jean Baptiste Say ( 3 ) . تاريخ مختصر عقايد اقتصادى ، پيشين . ص 115 - 114 . ( 4 ) . همان . ص 118 .