مرتضى راوندى
775
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
به كار و كوشش دلبستگى داشت . « وى مىكوشيد كه با اشخاص بيكار و تنآسان عصر خويش مبارزه كند ، و از جمله بانجبا و عموم كسانى كه شيفته و مجذوب عناوين و القاب بيهوده و باطل بودند . بعلاوه ، وى مانند بورژواها ، معتقد به پسانداز و استقرار نظم بود ، و سر آن داشت كه عموم افراد ملت را در راه وظايف اقتصادى ، بسيح كند ، و صنعت فرانسه را واجد همان كيفيتى گرداند كه ديرزمانى موجب تقدم و اولويت « محصولات و مصنوعات » اين كشور در خارجه بود ؛ يعنى ذوق ، ظرافت ، خوبى و كيفيت عالى . » « 1 » دوران شكفتگى اين اقتصاد چندان نپاييد . ماليه و پول مملكت فرانسه با دشواريهاى روزافزون دست بگريبان گرديد . دولت از جان لاو « 1 » يكى از صرافان شهر اكس ، استمداد جست . او با پيروى از عقايد مركانتىليستها ( سوداگران ) سعى كرد ، از راه بسط و توسعهء پول كاغذى ( از طريق نشر اسكناس توسط بانك كل ) به توسعهء اعتبارات و معاملات يارى رساند ، ولى تلاش او در اين راه در اثر سودجويى سفتهبازان به جايى نرسيد . بموازات شكستهاى مالى و اقتصادى ، در زمينهء سياست نيز دولت لوئى پانزدهم و سپس لوئى شانزدهم با ناكاميهاى مختلف روبرو شدند . جنگ هفت ساله ( 1763 - 1756 ) و از دست رفتن مستعمراتى چون هند و كانادا ( معاهدهء پاريس ، 1764 ) به آشفتگى اوضاع كمك كرد . اشراف فئودال بار ديگر در راه تجديد قدرت و اختيارات فئودالى قديم تلاشهايى كردند و همين مظالم و تجاوزات ، منتهى به انقلاب 1789 و فروريختن كاخ فئوداليسم گرديد . « 2 » روحانيان مسيحى كه در فساد و تجاوز به حقوق عمومى ، دست كمى از اشراف نداشتند ، بيش ازپيش در سراشيبى فساد ، اختلاس و ارتشاء افتادند . در عينحال ، با انتشار چاپ و بالا رفتن سطح فرهنگ عمومى ، اعتقادات مذهبى مردم سست شده بود ، و بنيادها و موازين اخلاقى جديدى استقرار مىيافت . بورژواها و سرمايهداران ، روزبروز ، موقعيت اقتصادى و سياسى بهترى كسب مىكردند ، در حالىكه كشاورزان و كارگران يعنى سرچشمههاى اصلى كار و فعاليت ، در شرايط نامساعدى زندگى مىكردند . اروپاى قرن هجدهم و نوزدهم ، در اثر تغيير زيربناى اقتصادى و فروريختن مبانى كهن فئوداليسم ، با جهش و تغييرى ناگهانى روبرو ، و بر آن شد كه خود را از چنگ قيود و هنجار هاى قديم آزاد سازد . اين انقلاب آزاديخواهانه عام و همگانى نبود بلكه كليهء تحولات و تغييرات بايد در عرصهء اقتصادى و با توجه به منافع طبقهء تازه بدوران رسيده ، يعنى « بورژواها » ، اجرا و عملى گردد . به عبارت ديگر ، « آزادى به معنى و مفهوم برابرى نبود . برعكس ، اين « آزادى » عدم مساوات و نابرابرى را تأييد مىكرد . از همينجا ، اقتصاد مستقل كه اصولا به بعضى طبقات و در بعضى كشورها فايده مىرسانيد ، اكثرا به صورت اقتصاد مسلط و سلطهجو تحول مىپذيرد : - سلطهجويى اخلاقى و معنوى - سلطهجويى سرمايه در برابر كار - سلطهجويى سياسى كشورهاى ثروتمند در قبال كشورهاى كمتر پيشرفته . » « 3 »
--> ( 1 ) . تاريخ اقتصادى ، پيشين . 44 - 43 ( به اختصار ) . ( 2 ) . ر ك : همان . ص 47 - 45 . ( 3 ) . تاريخ اقتصادى ، پيشين . ص 49 .