مرتضى راوندى
67
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
با اين حال ، گذشت زمان و اندرز ايرانيان تازه مسلمان ، عمر را بر آن داشت كه با تشكيل ديوان ، اندك اندك ، سنن و عادات زندگى عشيرتى را بدست فراموشى بسپارد . ناگفته نماند كه بعضى از سران عالم اسلام ، به مال و منال دنيا سخت بىاعتنا بودند ؛ چنان كه ابو بكر و عمر چون مردند ، ماتركى از خود باقى نگذاشتند ؛ ولى عثمان از اين اصل عدول كرد . چون وى را مورد بازخواست قرار دادند ، گفت : روش و اجتهاد آنان چنان بود و نظر و عقيدهء من اين است . هر وقت براى على ( ع ) غنيمتى مىآوردند ، آن را فورا بين نيازمندان و فقرا و ساير مردم تقسيم مىكرد ، و اين مىرساند كه در صدر اسلام ، با وجود پولهاى كلانى كه مىرسيد ، زعماى عرب در مقام تنظيم سازمانهاى ديوانى و رتق فتق مشكلات مسلمين نبودند ، ابو ذر غفارى نيز بيشتر مقررى خود را بين فقرا قسمت مىكرد . عمر براى ابو ذر ، كه از سبقت يافتگان اسلام بود مقررى ساليانه هنگفتى برقرار كرده بود . و اگر ابو ذر مىخواست ، مىتوانست از آن مقررى ثروت هنگفتى براى خود ذخيره كند . ولى وى ترجيح مىداد كه هرچه دارد ، به محتاجان بدهد ؛ بطوريكه هنگام مرگ ، كفن نداشت ، معاويه خواست او را با رشوه فريب بدهد ، لذا يك بار يكهزار دينار برايش فرستاد . اما ابو ذر فورا آن پول را بر فقرا قسمت كرد ، و چون روز بعد ، معاويه آن پول را از او مطالبه كرد ، ابو ذر پاسخ داد : به خدا آنچه دادى يك دينار هم نزد من باقى نمانده ، ولى سه روز مهلت بده تا آنها را جمع كنم . دربارهء سلمان فارسى نيز ، همين را گفتهاند . وقتى مقررى خود را از بيت المال مىگرفت ، بر فقيران و نيازمندان تقسيم مىكرد ، و از دسترنج خود زندگى مىكرد ؛ يعنى سبد مىبافت و از فروش آن زندگى مىكرد . سلمان يك مسلمان واقعى بود . او فقر شديد را مانند ثروت بى - اندازه ، زيانبخش مىشمرد . او خواربار ساليانهاش را ذخيره مىكرد تا نيازمندى ، او را به كفر نكشاند . على بن ابيطالب مىگفت تا چهار هزار درهم نفقه محسوب مىشود ، و زياده بر آن ، اندوختن و انباشتن است . به نظر على : « خداوند بندگان خود را به هيچ تازيانهاى نزده كه درد - ناكتر از فقر باشد . » ابو ذر گفته بود : « اگر فقر رهسپار شهرى شود ، كفر به او مىگويد مرا با خود ببر . پس ما نبايد از فقير نيازمند ، انتظار ايمان صحيحى داشته باشيم . » ابو حنيفه گفته است : « شهادت كسى را كه آرد در خانه ندارد نپذيريد زيرا محتاج ، ناچار است از راه دروغ و فريبكارى ، خود را از گرسنگى برهاند . » در جريان نهضت اسلامى گذشت زمان و وقايع و حوادث تاريخى ، نشان داد كه اشخاص اصولى و با ايمان و معتقدان به اصالت حق و عدل ، بسيار كم و انگشتشمار بودند . غير از على ( ع ) و مردانى چون سلمان فارسى ، ابو ذر غفارى ، عمار ياسر و چند تن ديگر ، اكثر صحابه و ياران نزديك پيغمبر منحرف شدند و قدرت و پول چشم حقيقت بين آنان را كور كرد . سعد بن ابى وقاص از بزرگترين صحابه ، كه جزو « عشرهء مبشره » بود كه پيشواى اسلام او را فارس و فاتح اسلام مىخواند ، چون در كاخ خود موسوم به « عقيق » درگذشت ، در حدود سيصد هزار درهم ماترك او بود . و فرزند همين صحابى بزرگ ، براى بدست آوردن حكومت رى ، مأموريت يافت كه حسين بن على را به بيعت با يزيد مجبور كند و در صورتىكه آن مرد مجاهد به اين پستى تن نداد با او بجنگند . بالاخره ابن سعد ، چون از مذاكره نتيجه نگرفت ، با