مرتضى راوندى

737

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

تهيهء پوشاك مناسب ، مانند تهيهء خوراك ، بيش از پيش ، مورد توجه قرار گرفت . پشم در پارچه‌بافى رقيب كتان گرديد و بموازات پيشرفتها و موفقيتهايى كه در زندگى مادى نصيب مردم مىشد ، جمعيت در اروپا رو به افزايش مىنهاد . در عين تلاشهاى مادى ، مسيحيت با تعاليم اخلاقى و عرفانى خود ، مردم را متوجه جهانى ديگر مىنمود و قسمتى از فكر و وقت مردم را اشغال مىكرد . مراسم و تشريفات مذهبى اعياد و جشنها ، هنر ، تعزيه‌ها و شبيه‌خوانيهاى مذهبى ، نغمات و ساز و سرود ، نمازها و ادعيهء توبه ، اعياد مذهبى و غيره همه زندگى ، كار و اوقات فراغت را موزون مىكرد و هم‌آهنگى مىبخشيد ( در سال 1770 ميلادى ، كليساى فرانسه علاوه بر روزهاى يكشنبه ، 36 جشن الزامى مقرر كرده بود . ) و در كار اخذ صدقات نيز كليسا نقش مهمى داشت و از اغنيا مىخواست كه با بخششهاى مذهبى ، به يارى نيازمندان بشتابند . در آن روزگاران ، بعضى از مردم غرب ( مانند گروهى از عرفاى شرق ) معتقد بودند كه اگر آدمى از طريق صرفه‌جويى و يا بيمه ، سرنوشت خود را بسازد ، به مشيت الهى اهانت و اسائه ادب روا داشته است . در اين دوران ، دانش و فرهنگ در انحصار كليسا بود . به همين مناسبت ، نخستين انديشه‌هاى اقتصادى پس از يونان قديم در قرن هشتم ميلادى ، توسط سن‌توماداكن « 1 » ، عالم الهى ، بيان شده است . سن‌توماداكن ، از مالكيت فردى دفاع مىكند ، و مالكيت فردى را مؤيد نظم مىداند . او كار را مورد حمايت و پشتيبانى قرار مىدهد و به صلح و صفا يارى مىكند . به نظر داكن ، اشتراك ثروتها بالعكس ، موجب اغتشاش ، تن‌پرورى و ستيزه‌ها مىشود و آدمى را به ديگران متكى مىسازد . ولى ، از جانب ديگر ، بشدت ، مالكيت را محدود مىسازد و آن را در مرحلهء عمل ، تابع مقصدى عام مىگرداند . مالكيت كه در طرز اداره ، فردى است بايد در طرز استفاده ، عام و همگانى باشد . شخص ثروتمند و توانگر بايد مازاد خود را بين برادران خود بخش كند . در اينجا منظور تعليم درس احسان و ايثار نيست بلكه پرداخت قرض الحسنه است به جامعه . وانگهى ، زندگى آن دوران ، خيلى بيش از زندگى عصر ما طرفدار هيأت اجتماع و اكثريت بود . و بويژه ، زمينهايى كه در پيرامون دهكده‌ها قرار داشت ، « املاك عام و مشاع » يعنى ثروتهايى را تشكيل مىداد كه ساكنان آن حوزه‌ها را بر آن حقوق مشاع و مشترك بود ، نظير حق چرانيدن اغنام و احشام و حق جمع‌آورى هيزم و چوب و حق خوشه‌چينى و غيره . بهرحال ، اين حقوق براى زندگى دهقانان حائز كمال اهميت بود ( اين حقوق ، اندك‌اندك ، در پايان نظام كهن ، از بين رفت و لغو گرديد و همين الغاء ، يكى از علل و موجبات عصيان اهل كشتزارها عليه نجبا گرديد ) . رهبران كليسا ، مانند ارسطو ، به اصل نازا بودن مبادله و بيحاصل و نازا بودن پول معتقد بودند . ولى كليسا از اين دو اصل ، كه بذاته در عالم اقتصاد نادرست است ، نتايج جالبى از نظر اجتماعى استنباط مىكرد . از اصل اول كه بنابر آن بازرگانان توليدكنندگان نيستند ، حكماى الهى

--> ( 1 ) . St . Thomas D'Aquin