مرتضى راوندى
733
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نعمتهاى او حسناستفاده كنند نه سوءاستفاده . . . بعضى از كافركيشان ، مانند مانى مذهبان ، بطور كلى از طلا و نقره بيزارى جستهاند . مسلما اين گروه خطا مىكنند ؛ زيرا طلا و نقره بنفسه بد نيستند ، فقط نبايد بد استعمال شوند . خداوند به مردم ثروت و مال بخشيده تا آن را براى درك عوالم روحانى به مصرف برسانند . كسانى كه بكمك بخت و اقبال ، به دولت و مالى رسيدهاند ، اگر ارادهء خداوندى را بشناسند و بدانند او زمين را براى استفادهء تمام مردم آفريده و آفتاب تابنده و باران رحمت بيدريغ را بتساوى ، به غنى و فقير مىافشاند ، هنگامى كه ستمگرى افراد انسانى ، يا شرايط مخصوص زندگى ، سبب شود همهء افراد به يك اندازه از نعمتهاى رايگان خداوند برخوردار نشوند ، توانگران بايد از ذخيرهء خود ، به آنان ببخشند و ثروتگذران را صرف بدست آوردن دل آنان كنند ؛ و اگر اين فريضه را بجاى آورند ، دولت و سعادت دنيا و آخرت نصيب آنان خواهد شد ، و در زمرهء ارواح جاويدان قرار خواهند گرفت . در اين جملهها آثارى از روح تساوىطلبى ديده مىشود - همچنين در جملههاى زير : ثروت خصوصى هميشه ميان مردم مايهء نزاعها و تحقيرها و مخالفتها ، جنگها ، گناهها و بيعدالتيها و قتل و كشتارها بوده است . آيا بر سر دارائيهاى همگانى هيچوقت موردى براى جدال و منازعه پيدا مىشود ؟ مثلا خورشيد از آن همگان است و نور آفتاب نيز بتساوى بر همه مىتابد و همه بيك اندازه از آن بهره برمىگيرند . در ميان صاحبنظران ، اين دوره ، سنتوماس داكن ( 1274 - 1226 ) به نام دين و كليسا ، رسميت مالكيت خصوصى را اعلام مىكند ، به نظر وى ، مالك واقعى جهان ، خداست و بندگان مانند يك تيولدار ، تنها حق انتفاع و بهرهبردارى از آن اموال را دارند . بنابراين ، انسان اصولا حق دارد از نعمتهايى كه برايش خلق شده استفاده كند ، و اگر بدان پشتپا زند موجوديتش بخطر خواهد افتاد ؛ اما انسان بايد مقدارى از اين نعمتها را براى صدقه به بيچارگان تخصيص دهد . وى براى توجيه مالكيت فردى ، چنين استدلال مىكند كه چون هر فردى از اموال شخصى خود بيش از اموال عمومى حفاظت مىكند ، مالكيت فردى سبب مىشود كه از ثروت سود بيشترى حاصل شود ؛ ليكن نبايد فراموش كرد كه نعمتهاى روى زمين مال همگان است . پس وظيفهء او اين است كه از احسان به ديگران خوددارى نكند . اساس زندگى اجتماعى بر تقسيم وظايف و احسان و يارى به يكديگر گذاشته شده . چون هركس از نتيجهء كار ديگران برخوردار مىشود ، بنابراين ، بايد از كوششهاى جسمانى و روحانى خود به پر شدن خزانهء عمومى يارى كند ، سود و صلاح همگان را از نظر دور ندارد و بر نصيب و قسمت مقدور خود راضى باشد . بدين ترتيب ، سنتوماس داكن نابرابرى در توزيع ثروت را تأييد مىكند . در بين افراد بشر ، عدهاى قويترند ، جمعى با هوشترند و عدهاى بيشتر به درد ديگران مىرسند . هر طبقه و گروهى ، بتناسب خدماتش ، ارزش دارد . طبقهء كشيشان مأمور حمايت مردم و روابط بين آنها و خداوندند . طبقهء نجيبزادگان باسلاح خود ، شهرها را حفاظت مىكنند و بعد ، طبقهء كاسب و تاجر و صنعتگران و كشاورزان قرار دارند . مسلما تمام اين طبقات در نظر خداوند مساويند ؛ ليكن هر فرد بايد در همان طبقهاى كه خداوند برايش مقدر كرده باقى بماند و به خدمت خود ادامه دهد . « 1 »
--> ( 1 ) . ر ك : همان . ص 49 ببعد .